X
تبلیغات
رایتل

چقدر حیف

پنج‌شنبه 15 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 02:54 ب.ظ
صُب رفته بودم تاکسیرانی برای گرفتن کارنامهء هوشمند ... در حین طی کردن مراحل اداری خانم خیلی جوان ، خجالتی ، بلند بالا ، زیبارو و با شخصیتی آمده بود که از شرایط تاکسی دار شدن بپرسد ... یاد حرفهای بابا افتادم ... بابا سی سال رانندهء وزارت کشاورزی بود ، از آن کارمندهای یک عمر منظم و بدون تاخیر و مرخصی که همیشه مورد احترام همهء همکاران و مدیران هستند ... اما همیشه میگفت رانندگی شغل نیست و پولش برکت ندارد ... میگفت رانندگی به قصد نان درآوردن آخرین گزینهء آدمهاست ... و من روی آن صندلی چوبی در حین تماشای سوال و جوابهای خانم جوان ، خجالتی ، بلند بالا ، زیبارو و با شخصیت داشتم فک میکردم چقدر حیف که شرایط روزگارش طوری رقم خورده و چیده شده که طفلی در این سن و سال به آخرین گزینه چنگ انداخته است ...
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo