<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title>گاه نوشت های محسن باقرلو - نظربازی</title>
		<link>http://ololon.blogsky.com</link>
		<description></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title>رنگِ خدا</title>
					<link>http://ololon.blogsky.com/1390/05/31/post-277/</link>
					<description>&lt;p align=&quot;center&quot; style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;&lt;img align=&quot;baseline&quot; src=&quot;http://s2.picofile.com/file/7121822896/abraaftaab.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; complete=&quot;true&quot; complete=&quot;true&quot; /&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot; style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000099&quot;&gt;دیشب سر سفرهء افطار هیشکی بانو تعریف کرد که وختی بچچه بوده توی ذهنش خدا را شکل برونکای کارتون چوبین&amp;nbsp;می دیده ! و بعد بچچه ها یکی یکی تصویر ذهنی شان را از خدا گفتند ... همان موقع من و کیامهر به هم نگاهی کردیم که معنی ش این بود که چقدر این سوژه جان می دهد برای یک پست سوالی نظر سنجی ! ... حالا هر کی دوست داشت تصویر ذهنی ش از خدا را توی کامنتها بنویسد ... البت ممکن است این&amp;nbsp;تصویری که از خدا داریم از بچچگی تا حالا فرق کرده باشد ... عیبی ندارد می توانید هر دو تصویر را بنویسید ... تازه اینطوری بهتر است و دوستان ریزبین و نکته سنج می توانند تغییرات شخصیتی تان را هم آنالیز کنند ! ... شوخی کردم ... راستش خود من به شخصه تصویری که از خدا توی ذهنم دارم شبیه پرتوهای نور خورشید است که در یک صبح دلگیر و خنک ،&amp;nbsp;ابرهای سیاه و چند لایه را می شکافند و تا زمین می رسند ...&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Mon, 22 Aug 2011 20:06:57 GMT</pubDate>
          <comments>http://ololon.blogsky.com/Comments.bs?PostID=277</comments>
          <author>محسن باقرلو</author>
          <guid>http://ololon.blogsky.com/1390/05/31/post-277/</guid>
				</item>
			
    
	</channel>
</rss>

