( نامهء ششم )
سلام گادفادر من !
صبح شمبه ات بخیر ... بهتری ؟ ... دیدی امروز درست پرسیدم ! ... من کرگدنم آدمیزاد نیستم ولی بس که این ده ساله پای دستت نشسته ام خیلی چیزها یاد گرفته ام ... یکی ش همین کنار آمدن و خود را وفق دادن ... این جمله را کجا با هم خواندیم که می گفت در طوفان درخت خشک لجوج نباش که راحت بشکنی بل نهال رقصنده ای باش و خود را بپیچان در شولای باد و به سمت و سوی دلخواهش ؟ ... ها ؟ ... یادت نیست ؟ ... حالا گیر نده دیگر ... بعله دقیقن جملاتش اینجوری نبود ولی مضمون همین بود باور کن ! ... بعد یادم می آید که همان موقع هم به این جمله خندیدی و یک فحش بدی زیر لب دادی که یعنی چرند است ... شاید اگر فحش بد نمی دادی من هم جرات میکردم همانوخت نظر مخالفم را ابراز کنم و پاش هم واستم و باهات بحث کنم ولی ترسیدم راستش ... آخر وختهایی که به چیزی یا کسی فحش بد می دهی یعنی دیگر بحث بی فایده است و اینجا نقطهء پایان این بحث است ... خیلی دوست دارم حالا نظرت را بدانم درباب آن جمله ... دیگر این را قبول داری که آدم در برهه های مختلف زندگی ش عقیده و نظرگاهش راجع به یک موضوع ثابت تغییر می کند ؟ ... خدا را شکر که هنوز هم منطقی هستی ... بی خیال ... بگذریم ... خودت چطوری ؟ ... دیروز سه چار ساعت با نسیم و آفتاب و ننه خلوت کردی توی بهشت زهرا چطور بود ؟ ... البته خودم می دانم ها ... خواستم خودت بگویی ... خوب است که به انتظار معجزه نرفته بودی و فقط رفته بودی کمی سبک شوی ... می دانی ؟ ... همیشه منطقی بودن خوب است ... معجزه مال توی قصه ها و کتابهای مذهبی ست و آخرین موردش را حتی پدر پدر پدربزرگ جننتی هم یادش نمی آید ! ... آدمیزاد چون شاکله اش از پوست و گوشت و استخوان و خون واقعی ست لذا باید واقعن پوست بیاندازد گوشتش آب شود استخوان خرد کند و خون بخورد تا قد بکشد ... باید با واقعیات کنار بیاید و زندگی کند متاسفانه یا خوشبختانه ... خوب یا بد این قانون لایتغیر زندگی شما آدمیزادهای دو پاست عزیزجان ... و تو خودت این را بهتر از من کرگدن می دانی و من الان دارم صرفن ژاژ می خایم ! ... راستی داشت یادم می رفت ... یکی از دوستان نازنین مشترکمان یک نامه برای من نوشته که البته بیشتر روی سخنش با توست ... از تنفس مصنوعی دادن من به تو تشکر کرده و نوشته که تو مرد جنگیدن در روزهای سختی و اینها ... مفصل است و به قول خودت به اشد وضع لطیف و تاواریشانه ... با تمام پوست کلفتی کرگدنی م وختی نامه اش را خواندم گریه کردم ... به ضمیمهء همین نامهء ششم آن را هم خصوصی برایت می فرستم که بخوانی و بدانی آنطور که ایرن فک میکند جهان هنوز از هر سلامی خالی نیست ... زیاده عرضی نیست ولی زیاده قربانت ... لطفن مواظب خودت و دلت باش ... فدای تو ... تا بعد .
-
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
من الان دارم صرفن ژاژ می خایم
یعنی چی؟!!!!
سلام . پس کو اون نامه ضمیمه ؟
با خوندن نامه تون این توی ذهنم اومده :
بوی بهبود ز اوضاع جهان می اید !
خوشحالم !
راستی ، منم با ایرن موافقم . جهان از هر سلامی خالی نیست !
سلام
سلام
سلام
سلام
.
.
.
سلااااااااااااااااااااام !
گفتین سلام ، نگفتین که از کی ! هان ؟ اگه دوست ندارین زودی پاکش کنین !
زیاده عرضی نیست فقط زیاده دست شما درد نکنه ....
قربان مرام و صفای تان .....
- در طوفان مثل نهال رقصیدن...کم هنری نیست...کم و بیش همه مون همینطوریم...حالا یکی خوشگلتر میرقصه یکی نه!...بکب همون اول میره برای قر دادن یکی هم میشینه تا دستشو بگیرن بیارن وسط همونی باد!...خوبه که کجدار مریز میرقصی...این یعنی روزهای خوب نزدیکه...خیلی نزدیک...
- اگه منظورت از معجزه باز شدن دریا با عصای موسی و مرده زنده کردن عیسی و شق القمره باید بگم موافقم که نیست و شاید از اول هم نبوده...ولی اگه هنوز لبخندهای تصادفی سر چهارراه و رنگین کمان کوچیک بالای شلنگی که سوراخ شده رو معجزه میدونی باید بگم هست..من که میگم هست...
- "جهان هنوز از هر سلامی خالی نیست"...به قول خودت "آففرین!" (کپی رایتش برای عمه زری بود گمونم!)...خلاصه که دمت گرم...این حقیقته که اگه دل بدی به سلام دنیا هنوز پر سلامه...پس "سلام"...و "والسلام"...
...سلاااام صبح نزدیکای ظهر شما بخیر و خوشی...
امروز هفتم تعطیلی وبلاگ کرگدن و خداحافظی محسن خانه !!...
به چهلم نرسیده...انشالله همون معجزه که توی نامه ات گفتی رخ میده و این وبلاگ دوباره زندگی خواهدکرد !!..
به به کرگدن کوچولو! خوبی خاله جون؟چه خبر؟ببین از من میشنوی خیلی به سخن گفتن این محسن قراضه کچل امید نداشته باش بهتره ولش کنی بیای با خودم دوست بشی قول میدم جواب هرنامه تو دوتا بدم...چی میگی؟قبوله؟
پس : سلام تاواریش
حتما مشکل از چشمهای منه! که زندگی و جهان رو خالی می بینند... نابینا شدم لابد...
سلام شب همگی بخیر..من محسن باقر لوئم از وبلاگ کرگدن.دم همتون گرم!بابت امشب و خاطره ای که ساختین.از همه تون یه عامه ممنونم و....ساعت دوئه نصفه شبه ..ئه..با اینکه جمع و جور کردن این پست خیلی سخت بودانصافا وخسته کننده اما دلم نیومد که ..قبل از اینکه همبازیتون بشم بخوابم..ئه..امشب و این بازی مطمئنم که تا مدتها تو خاطر همه مون می مونه.عرض به حضورتون که ..درباره ی شب یلدا :فکر می کنم که عددی نیست.الکی گندش کردن.(صدای خنده هات)یعنی انصافا هیچ فرقی با الباقی شبای خدا نداره دیگه..جز اینکه یه د و دیقه درازتره.قبول دارین؟..(بازم می خندی)
اگه بخوایم با مقیاس صور فلکی این دو سه دیقه رو به یه پارامتر قابل دیدن با چشم غیر مسلح تبدیل کنیم مثلا میشه دو سانت درازتر..ئه..فکر نکنم جالب باشه (می خندی)که واس خاطر دو سانت درازی و کوتاه بودن انقد کولی بازی در بیاریم..هوممممممم.
حالا گذشته از شوخی یلدا یه حس غریبی داره دیگه.همیشه هم داشته.از اون معدود ساعت هاییه ساعت های شششب یلدا که حس افتخار به آریایی بودنو حتی یه آدم بدون عرق ملی مثل منم درک می کنه تو این ساعت ها ...یعنی تحریکش میکنه این حس.البته تحریک غیر جنسی..(بازم خندیدی..)
خاطره های قشنگ منم از یلدا بر میگرده به کودکی.مثل همه.اون روزایی که...اون شبهای یلدایی که...همه ی فامیل دور هم جمع میشدیم همه که میگم یعنی همه ها..."چقد خوشم میاد وقتی یه "ها "به کلمه اضافه بشه,انگار که داری عمق فاجعه رو نشون میدی.
.
.
دیگه از اینجا به بعد, صداتون بغض آلوده شد انگار که یه چیزی مثل هلو تو گلوی آدم گیر کنه و پایین نیاد..
کرگدن عزیز مرسی که این روزا و شبا پای درد دل محسن خان باقر لو میشینی..مواظبش باش!
مهم اینه که باد رو یه وسیله یه کمک بدونی نه اینکه خودتو بسپاری بهش تا هرجاکه خواست ببردت . مهم اینه که بادبوناتو طوری برپا کنی که باد هرجور و به هر طرف که وزید تو رو به مقصد دلخواهت برسونه .
هرلحظه از زندگی میتونه پر از معجزه باشه به شرطی که نگاهمون رو عوض کنیم .
بیخود از قدیم نگفتن سلام سلامتی میاره . واقعا چه انرژی قشنگی همراه این کلمه است که دلا رو بهم نزدیک میکنه و لبارو خندون .
مرسی کرگدن مرسی .
حمید خیلی قسنگ گفتی .
اومدم بگم سلام بچچه کرگدن!دیدم من همیشه میگفتم سلام بر کرگدن کبیر.. راست راستی توخیلی بزرگی کرگدن ها.. با اینکه کرگدنی اما خوب احساسات بابا محسن رو درک میکنی.. دستت درد نکنه که تنهاش نمیذاری.. اینقدر براش نامه بنویس تا بالاخره از رو بره و جواب یکی از نامه هاتو با روی باز بده.. تو هم مواظب خودت و دلت باش کرگدن جان تا بتوانی مدام نامه بنویسی.. آخه بابا محسن دلش به این نامه ها خوشه.. ما هم دلمون به خوشی بابات خوشه.. این خوشی رو از هیچ کدوممون نگیر لطفن..
دل میدم به هر سلامی به راحتی و اینکه سلام کرگدن
داداشی رخصت..

با اجازه ما آپ می باشیم.
سلام کرگدن. کی گفته تو پوس کلفتی؟ پوست تنت کلفته.پوست دلت مث دل بچه گنجیشکه.
کماکان هوای گاد فادرتو داشته باش. از وقتی تو اومدی حالش بهتر شده. حال مام همینطور. مواظب ددی جان باش.
سلام کرگدن عزیز....
اول نامه گادفادر رو که دیدم فهمیدم سلام منو به آقا محسن رسوندی....دمت گرررم...
چه حرفهای خوبی زدی کرگدن...با همه ی کرگدن بودنت دست هرچی فیلسوفه از پشت بستی...لذت بردم از این نامه...مررررسی از نتیجه گیری محشرت...جهان هنوز پر از سلامه...گاهی فقط ولومش پایینه گاهی هم ما گوشامون نمیشنوه....باد که اول صبح میخوره به صورتمون میگه سلام...خورشید که این روزا قایم موشک بازی میکنه هی میاد بیرون میگه داللی!یعنی همون سلام!...ابرا که هی دست تکون میدن واسمون یه جورایی دارن خودشون رو جر میدن که ما بشنویم سلامشون رو!دنیا پر از سلامه....فقط یه شست و شوی اساسی گوش و چشم لازم داریم....
حالمو خوب کردی حسابی...مررررسی عزیزترین کرگدن دنیا...
سلام...کرگدن جان...هوای محسن و بیشتر داشته باش...تا زود زود حالش خوب بشه و برگرده...
Mokhalefam , shadidan , shayad ham ye kam kamtar !
Hame moshkel daran , nemudare zendegie hich kasi akidan suudi nist ! Tanha tafavot dar fasleye goleha , dareha o andazashune .
Ki midune chi mishe ?
Ma che nimeye pore livan ro bebenim che nimeye khalisho tafavoti nemikone dar surat masale ,
Ba na omidi mofrat fagat khodemun ro azar midim . Khoshbin budane ziad ham khub nist
درمان و علاجمان خیالی واهیست/خوشبینیمان از سر ناآکاهیست /
Midunam sakhte , vali hamin sakhtia behem yad dade ke nemitunim az fardayi ke nayumade khabar bedim , ki midune ? Shayad mojeze ee bashe , diruz goftam ke age ma nemibinim vjud chizi ro dalil bar nabudane un chiz nist . Ki midune chi mishe ? Mishe kari kard joz sabr ? Sakhte , vali chare e nist .
پس....سلام..
این که می نویسی خوبه ..این که ما هم هنوز کماکان می خوانیم خوبه ..زندگی رو باید بپذیرفت و خودت در یکی از نامه ها نوشتی گریزی نیست واقعا از بودن گریزی نیست و زندگی کوتاه تر از اونی هست که بخوای برنامه ی فردا رو از پیش تعیین کنی ..اتفاقات غیر قابل پیش بینی هر روز می افتد پس برادر هر چه پیش اید خوش اید ...مرسی که هستی ..
سلام ... مرسی کرگدن
"باید با واقعیات کنار بیاید و زندگی کند متاسفانه یا خوشبختانه " می دونید دارید نگرانمون می کنید کم کم ؟؟؟
مبهم برام
خوبی کرگدن . خوش میگذره ؟ انگار که توهم مثل ما جویای حال گادفادر هستی ! برویم یک راست سر اصل مطلب . اوایل پاییز امسال ، یک روز پر باد و بود را تویه مشهد تجربه کردم ، کلی در و تخته به هوا پرت شدند و بعد مثل برخورد هواپیما به زمین صدا تولید کردند ، درختای زیادی رو دیدم که شکسته شده بودند اما یه درخت از همه حالش بدتر بود ، از اون درختای گردن کلفت پیر بود که شاید هزارجور آدم از کنارش رد شده بودند . ادم شاد و غمگین ، پول دار و بی پول ، با بچه و در انتظار بچه ، دختر و پسر و گاهی وقتا این دو موجود باهم ، رو دیده بود اما اون شب جلوی اون باد خشن تاب نیاورده بود و ریشش از زمین زده بود بیرون ! میفهمی چی میگم . نشکسته بودا ولی ریشه اش دیگه تویه هوا بود به جای زمین . اینا رو گفتم که بدونی یه وقتایی مشکلات ریشه ی آدم رو هم در میاره چه برسه به شکوندن کمر آدم .
راستی در مورد معجزه هم باس بگم که معجزه بالکل چیز چرتی ست و کلا چیزی نیست . به قول یه دوستی که دیشب صدایش را گوش میدادم و در مورد شب یلدا حرف میزد ، عددی نیست ، الکی گندش کردن ... یادت اومد . آره گادفادر خودت بود بچچه ! در ضمن سلام را فراموش نکنم ! حالا میخوای بگم سلام یا درود مثل پاییز بلند . به نظرم که به غیر از بحث نژادپرستیش زیاد توفیری باهم ندارند . مهم نیت است که به امید خداوند و ائمه ی معصوم و هزاران تن آل عبا پاک خواهد بود ! قربانت .. تا سلامی دیگر والسلام !
سلام علیکم!
اگه تمایل داشته باشید با هم تبادل لینک کنیم
چون به نظرم واقعا وبلاگتون جالب و جذابه
برام افتخار خواهد بود
منتظرم
ای جانم! می بینم داری بزرگ تر می شی عمه. نامه هات دارن ملایم تر و عمیق تر می شن. فقط به عنوان یه عمه روزنامه نگار سابق بزار بهت بگم که بهتره کلمه های لاتین رو وارد ادبیات فارسی نکنیم. می تونی به جای گادفادر بنویسی پدرخوانده. کاری نداره که. وقتی تو می نویسی گادفادر خیلی ها ازت یاد می گیرن. دیگه اینکه شمبه غلطه. اینها رو از محسن یاد گرفتی ها.... شنبه درسته جان عمه... شاد باشی و سلامت. راستی به حمید و وحید و عباس و حامد و مریم ترین اگر دیدی شون سلام برسون. باشه؟
سلام کرگدن جان
می خواستم بگم تو رو خدا مراقب آقا محسن ما باش ...
سلام
میگم این کرگدن عجب فیلسوفی هست ها:)
تصور یک نهال که در برابر طوفان مقاومت کنه برام زیبا بود.
کرگدن جان باز هم بنویس
سلام سلام سلام سلام سلام سلام سلام سلام ..............
سلام
از قافله عقبم نمیدونم چرا دوباره مینویسی
اما خوشحالم که برگشتی
کرگدن کوچولو اومد یا نه بالاخره
سلااااااااااااااااااااااااااااام و دروووووووووووووووووووووود
خوشحالم که هستین..
میدونی محسن عکسداستان به روز شده
اگه الان مثل قدیما حالت سر جا بود
حتما یه پست اطلاع رسانی میزاشتی که عکسداستان آپ کرده
جهت اطلاع رسانی:
غیر از من ۷ نفر دیگه هم حضور نامحسوس دارن
من به حضووور نامحسووسم اعتراف می کنم !
خوبه که آدم گاهی دست محبتی به سر خودش بکشد...
و به خاطر تمام بدی هایی که در حق خودش کرده، یا لااقل بی تفاوتی هایی که نسبت به خودش داشته قدری دلجویی و مرام نسبت به خودش به خرج دهد!
من هم به حضور نیمه محسوسم اعتراف جعلی میکنم!
ترو جون امام حسین میشه بگی اون دوست نازنین مشترکتون کی بوده کرگدن جونم؟
یا اینکه نامه اش رو برامون بذار
سلام..شب خوش...این کرگدن هم زیادی با معرفته
Doroooooooooooooooooooooooooooooooooooooood
Kargadan... In mogheye shab maste mast ... kargadan... kargadan
Be Mohsen bego behtar beshe
Hamin
کرگدن جان سلام. می دونی این روزها دارم بهت حسودی می کنم بابت این ابتکارت؟
می گم کرگدن حواست هست یه وقتایی خیلی حرفای قلمبه سلمبه می زنی؟
ضمنن دنیا پر از سلامه. خیلی وقتا انقد صدای هیاهوی اطرافمون زیاده که اونو نمی شنویم. باید تمرکز کرد تا شنید.
مراقب خودت باش می ترسم خدانکرده تو هم از جمع ما خسته بشی و بزاری بری. بنویس که هیجان انگیز می نویسی. خصوصن که امروز با اینهمه بارون شروع می شه و فک کنم تو و محسن حسابی حال و هواتون هیجانی بشه.
سلام بر پدر خوانده و پسرخوانده عزیز . صبح بارانی برفی تان بخیر .
سلام محسن جان
صبح برفی و قشنگ یکشنبه شما به خیر آقا
روزت قشنگ ایشالا
سلام داداشی
صب یکشمبه ی برفی تون بخیر
اینم از زمستون برفی دیگه چی میخوای؟
سلاااام بر کرگدن نامه نویس و نامه نگار.....
خوبی؟آقا محسن ما چطوره؟میدونم جواب سوالم رو زود میدی و از حال بابا محسنت خبر میاری واسمون...مررررسی.....
صبحت بخیر کرگدن جان....
سلام............یه حرفائی هست که شاید یه روزی که حال اقا محسن خوب شد بیام به خودش بگم.فعلن کرگدن جون تو فقط همین سلامو به پسرمون برسون و بهش بگو مادر گفت........اقوزدار.............( تو گیلان وقتی میخوان یه حرفی رو به بزرگتری بگن و بچچه اش حضور داره جهت فرستادن پی نخود سیاه میگن اقوزدار.......و خب باقی قضایا ).......
کیامهر و هیشکی عزیز اینجا بارونه!برف نداریم ما!اینقده دق به دل من نیارین!اصلا بارونو عشقه
(آیکون یه آدم دلتنگ برف که میخواد کم نیاره!)