انشای تابستانی 

ما شبها درپشه بند می خوابیدیم تا مینا دخترهمسایه را پیش ازخواب سیر تماشا کنیم وبعد کاسه ی آب یَخ را سربکشیم ویک پَهلو بخوابیم تا موهای بلند وپرپشت مینا را که ازکنار تختش آویزان می شد, ببینیم. بابا که می دانست زیر کاسه یخ ما نیم کاسه ای است, هرده دقیقه یکبار مارا بی خود وبی جهت حاضرغایب می کرد اما ما از رونمی رفتیم و همان جور یک پهلو می ماندیم تا ستاره ها یکی یکی از رو بروند ورنگ ببازند. ما به سایه ی مینا آنقدر زل میزدیم تا شاید خوابش را خواب ببینیم.

ما با معاشرت دختر وپسر به شدٌت موافقیم. ما تی پارتی های جمعه بعد ازظهر را دوست داریم. ما تابه حال چند نامه برای مینا سنگ قلاب کرده ایم که یکی هم شیشه ی گلخانیشان را شکسته است. بابا موافقت کرده است مینا به ما که دست به تجدیدیمان خوب است, فیزیک و شیمی درس بدهد.

چند روز پیش مادربزرگ به ما گفت:"مواظب باش کاردست خودت ندهی". ما منظور خانم جان را نفهمیدیم اما اگرمنظورش ابریشم موهای میناست که دیگر کار از کار گذشته است.

ما در دفترچه عقاید مینا چند خطی به یادگار نوشته ایم... مینا اما ما را داخل آدم حساب نمی کند. حتی پاره ای وقتها به بابای ماهم لبخند می زند وبه موهایش جوری دست می کشد که حواس بابا هم پرت می شود. ما با آزادی زن ومرد موافقیم؛ اما پدرمینا که حساب دار بانک رهنیست وقول داده که هرگز لبخند نزند یک روز جلوی بابا را گرفت وبی مقدمه از بی بند وباری جوان ها گفت. ما گوش هایمان را تیز کردیم وشنیدیم که پدرمینا می گفت:" دوره ی آخرزمان است, سگ صاحبش را نمی شناسد. پسرشما هم که هیپی شده است وهنوز پشت لبش سبز نشده برای دخترهای محله مزاحمت ایجاد می کند. وضع مملکت ازوقتی خراب شد که شرکت واحد به کارافتاد. اتوبوس یک طبقه ودوطبقه باعث شد که روی مردها به زنها بازشود وتنشان به تن هم بخورد."

ما با پدرمینا موافق نیستیم اما منتظریم تا مینا به سن قانونی برسد. چقدرسن قانونی خوب است... ای کاش همیشه تابستان باشد... پشه بند باشد, موهای مینا ازتخت آویزان باشد تا ما بدون ترس ولرز بتوانیم مینا را به اسم کوچک صدا کنیم.

این بود انشای ما درباره ی مینا... ببخشید آقا معلم!!! درباره ی تعطیلات تابستانی 

پی نوشت : 

بین آپدیت های امشبِ بچچه ها چن تا عکس دیدم و چشمهایم را بستم و رفتم تا آن دور دورا ... یاد عباس افتادم و این انشای شهیار قنبری باشکوه ... آرزوهای بزرگ و حسرتهای بزرگتر ... 

نظرات 31 + ارسال نظر
گنجشکک تویت باز سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 08:14 ق.ظ http://twitt.blogsky.com

چه عجب ما اینجا را خالی دیدیم

اول
----------

مملی نوشت می نویسی داش محسن؟

پیشی سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 08:27 ق.ظ http://pishinebesht.blogsky.com

چه قدر دلم برای انشاء نوشتن تنگ شده ... البته من چون از این سوژه های تابستونی نداشتم، "موضوع آزاد" رو ترجیح می دادم!

پیشی سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 08:35 ق.ظ http://pishinebesht.blogsky.com

راستی فکر کنم جق با حاج آقا مهدیه این لینک دوستان دیگه یه چند وقتیه اصلا تکونی به خودش ندیده ... راستی اصلا لینک من کجاست؟!

مشکل از گوگل ریدره ...

کاپوچینو سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 09:04 ق.ظ http://capuccino.blogfa.com

خیلی قشنگ بود....

ارش پیرزاده سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 09:06 ق.ظ

باحال بود

ری را سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 09:09 ق.ظ http://narenjestaan.persianblog.ir

چقدر یادآوری خوابیدن تو پشت بوم با پشه بند و رختخوابایی که پهن می کردیم تا خنک بشه و آب پاشی پشت بوم قبل از پهن کردن رختخوابا شیرینه
حیف که دیگه به خاطر این ساختمونای سر به فلک کشیده پشت بوم ها هم امنیت نداره!

محبوب سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 09:32 ق.ظ http://mahboobgharib.blogsky.com

وای پشه بند ... چقدر خوب محسن... خیلی خوب بود ...
مرسی داداش!

هاله بانو سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 10:20 ق.ظ http://halehsadeghi.blogsky.com/

آرزوهای بزرگ و حسرتهای بزرگتر امروز ..

شازده کوچولو سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 12:45 ب.ظ http://www.shazdehkocholo.blogsky.com

خیلی قشنگ بود
نمی دونم چرا یاد فیلم دایی جان ناپلئون افتلدم

بی تا سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 01:00 ب.ظ http://khanoomek.blogfa.com

به به ... مشعوف شدیم با شروع باشکوه این پست...

آناهیتا سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 01:21 ب.ظ http://www.a-n-a-a-r-i-a.blogsky.com

سلام
یاد مملی افتادم
کیف کردم
چون این روزا در به در به دنبال پشه بندم ! اما دور و بر من فقط دیواره! آسمون تنگ شده!
دیگه پشه بندها و پشت بوم ها مزه ندارن!

هیشـــکی! سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 01:30 ب.ظ http://www.hishkii.blogsky.com

سلام عزیز..
من اون زمانا انشارو خیلی دوس داشتم باورت نمیشه همه دمبال این بودن که از زنگ انشا فرار کنن و یه چرت و پرتی مینوشتن که فقط نمره بگیرن.. معلما هم میگفتن از 10 خط کمتر نشه!
دفتر انشای من 200 برگ بود آخر سال تقریبا پر میشد از بس نوشتنو دوس داشتم..گاهی انشاهام 10 صفحه میشد...
میشه یه بازی وبلاگی بذاری و بگی هر کی یه انشا بنویسه؟ موضوعشم شما بگی..هوم؟ دلم لک زده برا یه انشا نوشتن که هممه بخوننش..

مامانگار سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 02:06 ب.ظ

سلام...انشا خیلی قشنگ بود...بادل صاف و ساده بچگی گره خورده بود..ممنون...

عاطی سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 02:30 ب.ظ

خیلی قشنگ بوود!

مرسی!!

مجتبی پژوم سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 02:52 ب.ظ http://mojtabapejman.blogfa.com/

چه حالی داد...
دم شما گرم

A j e e z سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 03:46 ب.ظ http://ajeez.blogfa.com

هی مارو یاد خلافای بچه گیامون انداختی

مهدی لبخند سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 04:08 ب.ظ http://mahdilabkhand.blogsky.com

اگرمنظورش ابریشم موهای میناست که دیگر کار از کار گذشته است
این جمله های صادقانه فقط میتونه از زبون یه بچه شنیده بشه دوسش داشتم آقا تلاطم
راستی امشب قراره یه تغییراتی تو وبلاگم بدم آخر وقت منتظر نظرتم

آرشمیرزا سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 04:11 ب.ظ

ولی ما اصلن دوست نداریم تو به سن قانونی برسی تا ما همیشه کودکباز بمانیم و کاسه ی یخ بر تاولهای ابریشمینت بگذاریم
ضمنن این ریدرت مرا اصلن نمی ریند و ما به روز کردیم تا تورا به زور نکنیم ولی تو اصلن مرا تحویل نمی گیری
ما را بگو که اینهمه تف حرام تو می کنیم تا کمتر درد بگیرد دوگنبدان ِ ابریشمینت.

محدثه سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 05:10 ب.ظ http://shekofe-baran.blogsky.com

الهیییی!!!

فرزانه سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 06:01 ب.ظ http://balot.persianblog.ir/

چقدر این نوشته به دل میشینه
خوش به حال همه میناها که نماد عشق و معصومیت هستن

آلن سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 06:52 ب.ظ

پیشنهاد هیشکی بانو جالبه.
بازی انشا نویسی.

آلن سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 06:53 ب.ظ

عجب انشای فوق العاده ای.
یه جورایی حال گریه داره.
مخصوصن با حال و روز من.

مکث سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 07:22 ب.ظ http://maks2011.blogsky.com

چقدر جالب که تو لینک من و حذف کردی. خداحافظ اقای باقرلو . دوست قدیمی. بارها تصمیم گرفته بودم دیگه بهت سر نزنم بر اثر بحث ها و ... اما اینبار خودم هم قسم می خورم دیگه صفحه ای به اسم وبلاگ تو باز نکنم رفیق.

از خاک کمتریم سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 08:05 ب.ظ http://dusty.blogsky.com/

مینا جان..............
آخ.........
موهات.
سایه‌ات
کاسه آب یخ
پشت بوم.
رختخواب سرد.
خاطرات داغ.

arashmirza سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 08:39 ب.ظ

didi zari ham moshkele mano dare! Khob mard bash o begu dust nadaram linketun konam !manam mese zari baikotet konam ? Zemnan man alan tu ghataram o ba gushim cm mizaram , vaghean arzeshesho dari baghalie kalle chizi. Hala hey zer bezan ke rider irad dare !

آلن سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 10:08 ب.ظ

عمه زری جان ، محسن همچین کاری نکرده.
گوگل ریدر پدر سگ نمی دونم چه مرگش شده که اینطوری لینک بچه ها رو نشون میده.
لطفن زود قضاوت نکن.

محسن باقرلو سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 10:14 ب.ظ

ای قربون آدم چیزفهم !
اینم سندش که موجوده ! :

http://s2.picofile.com/file/7137721719/mirza_ghalamdoon.jpg

http://s2.picofile.com/file/7137721284/zari.jpg

تیراژه سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 11:40 ب.ظ http://tirajehnote.blogfa.com

خیلی عجیبه من که هر رو امکان نداره وبتون رو باز نکنم این پستتون رو ندیدم!!
خاطرات کودکی
سرمای ملس پشت بام
ترسید از جک و جونورها
بیدار شدن با صدای گنجشکها
خیای وقته هیاهوی گنجشکهای دم صبح رو نشنیدم
ممنونم برای این پست
مثل نوازشهای پدر بزرگم روی موهای کودکی نوازشم داد

مریم همسفر شیرزاد چهارشنبه 23 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 01:05 ق.ظ

چقدر حس و حال خوبی داشت این انشا
عاشق این عشقای دوران نوجوونی بودم و شیطنتای نابش
همه چی تو اون دوران دلیه
برای هیچ چیز حساب کتاب نمیکنی
فقط عاشقی میکنی و شیطنت و کیییییییییییف


آپم خان داداش
اصلا تو لینکای شما هستم داداش
نیستم

پاییز بلند چهارشنبه 23 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 01:40 ق.ظ

درووووووووووووووووووووووووووووود

مرسی محسنو خسلی حال داد... فوق العاده بود٬ خیلی چسبید

مریم پنج‌شنبه 24 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 04:22 ب.ظ http://mazhomoozh.blogfa.com

انشای فوق العاده بود. عشق اون زمانا ... اوووف. محشره.

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.