چجوریه که 

آدمیزاد مدااام چیزای تازه  

می بینه و میشنفه

ولی مخش نمیترکه ؟

نظرات 12 + ارسال نظر
میتینگ آنلاین یکشنبه 9 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 02:25 ق.ظ http://meetingonline0.blogfa.com

آخه مخش کلا واترکیده بوده از اول برادر!

مهربان یکشنبه 9 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 02:42 ق.ظ http://mehrabanam.blosky.com

چرا تا به حال به این نکته دقت نکرده بودم؟

تیراژه یکشنبه 9 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 02:47 ق.ظ http://tirajehnote.blogfa.com

حالا مغز هیچی
دل را بگویید که مدام میگیرد و میشکند و باز هم از رو نمیرود و نمی ایستد...
این هم هست که میگویند هر کسی به دل دارد شوق و نگاری و روزگار میگذراند به عشق یاری و اینها
شاید حکایت ذهن آدمی شبیه حکایت دلش است..که انگار ساخته اندش برای همین رفتن و نایستادن ها تا روز موعود..

وگرنه اگر دلیل علمی بخواهیم که ظرفیت ذهن بی حساب است و گنجایش اش بی کتاب...
یاد انیشتین افتادم که میگفتند با آنهمه نبوغ تنها از پنج درصد سلول های خاکستری مغزش استفاده شده بود..
الله اعلم!

ارش پیرزاده یکشنبه 9 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 05:53 ق.ظ

بخاطر نعمت فراموشی

جعفری نژاد یکشنبه 9 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 09:05 ق.ظ

شاید چون 99% چیزایی که می بینیم فاقد ارزش واقعی دیدرای و شنیداری هستن ، لذا حجم آنچنانی اشغال نمی نمایند ( یه چیزی تو مایه های یه فایل Textساده که قراره فقط توش یه مشت اطلاعات دست چندم نه چندان ضروری ثبت بشه )

جعفری نژاد یکشنبه 9 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 09:06 ق.ظ

البته 99% چیزایی که می بینیم و می شنفیم ، اصلاح می کنم

پروین یکشنبه 9 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 05:27 ب.ظ

اعجاز آفرینش؟

مریم انصاری یکشنبه 9 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 07:07 ب.ظ

به نظر من:

چون چیزای جدید، روی چیزای قبلی، overwirte میشه.

به علاوه ی اینکه:

لزوماً تمام چیزهای جدید، توی هارد ذخیره نمیشن برای همیشه.

خیلی از اون چیزای جدید، توی Ram می مونن برای مدّتی کوتاه.

به محض ری سِت شدن مغز، از بین میرن.

جزیره یکشنبه 9 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 07:26 ب.ظ

اقا ببخشید،ما میخواهیم یک حرف بی ربط بزنم به نحوی که شاید شمابا لنگه کفشی چیزی دنبالمان کنید. خواستیم بگوییم ما وقتی این پست را خواندیم کلی خندیدیم!!!"ایکون جل الخالق"
بعد هم گفتیم کاشکی عنوان این پست میشد "طنز" "ایکون چخه بچه"خلاصه شما به بزرگواری خودتان مارا ببخشیدبه قول دایی مان:شما ببخش، این بچه هم یه روزی ادم بوده که دست سرنوشت اینجوری اش کرده

تیراژه یکشنبه 9 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 08:47 ب.ظ http://tirajehnote.blogfa.com

با کسب اجازه از محضر جناب باقرلو


جزیره
تو منو یاد اون کودک در داستان کودک و پادشاه می اندازی
همان بچه ای که تنها فردی بود که به برهنگی پادشاه و دروغین بودن لباسی که آن خیاط های مکار دوخته بودند اشاره کرد.
تو با این صداقت خاص و طنازی ِ کنترل شده منو دقیقا یاد اون بچه می اندازی
خیلی عزیزی دختر..

سایلنت یکشنبه 9 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 09:50 ب.ظ

چون هی یه چیز تازه جی یکی دیگه رو می گیره!!

جزیره یکشنبه 9 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 10:05 ب.ظ

مچکرم تیراژه جان.
مراتب تشکرجات و حتی ذوق مرگیِ خود را به سمع و نظر وبلاگیون میرسانیم.
شما نیز.(ایکون اشاره به عبارت "عزیز بودن")

در ضمن جناب باقرلو ما دیگر ترسی از لنگه کفش نداریم. ما الان هوادار پیدا کردیم و خودمان برای خودمان یک پا تعیین کننده ی دولت شدیم.بله اقا


در ضمن چپ چپ هم به ما نگاه نفرمایید لطفا. ما خیلی وقت است اینجا کامنت تگذاشتیم، حالا برای این پست دوتا کامنت گذاشتیم دیگر"ایکون کامنت گذاشتن حق مسلم ماست"

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.