اواخر اسفند آدم هرچقدر هم که درگیر روزمرگی و بی احساس باشد حال و هواش یکجورای ناجوری میشود ... حس تمام شدن و ترس از رسیدن به نقطهء پایان دارد انگار ... مثل هیجان تب آلود امتحان ثلث سوم ... دائم یک صدایی توی آدم خودش را به در و دیوار میکوبد و زمزمه میکند که امسال چکار کردی ؟ چکارها نکردی ؟ ... بعد فکری میشوی که اوووه چقدر از آیتم های لیست بلند بالایی که سال تحویل پارسال توی ذهنم چیده بودم تیک نخورده مانده ... عین حس زن و شوهری که قرار است به زودی از هم جدا شوند و در روزهای آخر گاهی توی خلوتشان به این فک میکنند که با هم چه ها نگفته اند ، چه ها ندیده اند ، کجاها نرفته اند ... شبیه احساس آدمی که دکترها جوابش کرده اند با حسرت نگفته ها و ندیده ها و نرفته های عمرش ...
وسط همین حس ها، وقتی میبینی به خیلی از قول هایی که اول سال به خودت داده بودی عمل کردی، خیلی خوشحال میشی، مثل همون زنی که داره از شوهرش جدا میشه، و هر چقدر که فکر میکنه میبینه هیچ جای زندگیش کم نذاشته، هیچ راهی رو اشتباه نرفته، از هیچ تلاشی دریغ نکرده....
سلام
شبیه انسانهای دکتر جواب کرده ای که باز ته ته قلبشان میدانند یک نقطه ای هست برای شروع مجدد...میدانند دوباره میشود از نو شروع کرد ...
بهار یعنی ایستگاه دوباره خواستن و دوباره زیستن ...
هر چه بود و نبود را در انبوه گذر زمان جا بگذارید و عریان تر از همیشه سر خط با دلی سرشار از امید دوباره شروع میکنیم ...
انسان یعنی همین ...مگر حیله زمان میتواند ما را منفعل کند ؟؟؟مگر عقربه های زمان بر ما سوارند که مطیعشان باشیم ؟؟؟
ما از گذر زمان یاد گرفته ایم که هر چه روزها بد باشند و سخت باز به بهار ختم میشوند ...به دوباره زیستن...به نقطه ای که میتوان محاسبه کرد بی محاسبه زندگی را دوست داشت ...
لایک به کامنت مشق سکوت ...لذت بردم
اگه انسانها بعد زمان رو نداشتن واقعا زندگی چه جوری میشد؟؟
حس من نسبت به تموم شدن یکسال مثل همه اینه که چقدر زود گذشت ولی وقتی به ده سال گذشته فکر می کنم میبینم که خیلی هم زود نبوده ! (آیکون احساسات متناقض)
صبح دقیقا داشتم به همین تمام شدن فکر می کردم.
به این که می رسم کارهای ناتمام لیستم رو توی این دو روز تموم کنم یا نه ؟ حس تموم شدن حس سخت و در عین حال هیجان انگیزی هست.
یه جور ناجور دلشوره می گیری ... انگار تو دلت دارن رخت می شورن ...
اینقد این پست من رو منقلب کرد که اشکام سرازیر شد ..
اونقد که باعث شد کامنت بذارم بعد از این همه خاموشی ...!!!
آخر سال ادم پره از حس های متناقض، هی به خودش امیدواری میده،هی خودشو دلداری میده، هی به خودش نوید روزای خوش میده و سعی میکنه دل خودشو خوش کنه ولی ته مهای دلش یه حس ترس هست ،ترس از پایان هستا ولی من ترس از شروع مجدد هم دارم که اتفاقا لعنتی خیلی هم زورش زیاده،ترس از اینکه نکنه سال 92 هم مثه 91 بشه!!!!
الهی سال جدید پر از روزهای خوش باشه برای همه. الهی الهی
حرفهای محمد مهدی را بیشتر دوست داشتم... حسش به من نزدیکتر بود
اوووف عجب حس و حال شبیه به همی داریم!
این روزهای آخر کلا درگیرم یه عالمه کار که نمیدونم باید چیکارشون کنم! امسال سال اتفاقهای غیر منتظره بود! یه عالمه اتفاق! غیر قابل پیشبینی و ما همچنان امیدوار برای سال جدید داریم آماده میشیم یه عالمه کار عید و خرید های روز آخر و البته آمادگی برای سفر که معلوم نیست که هست یا نه!
شاخه های جوانه زده ی گل رز که با برف روزهای اول سال ممکنه خراب بشند... شهری که به جای سبزی همیشه سرما داره اول بهارش... و یه عالمه گلهایی که کنار خیابون ها که کاشته میشه تا حس و حال شهر رو عوض کنند...
وقت هست هنوز برای کارهای نکرده...
واقعا وقت هست؟
کاش عید 2 هفته دیگه بود اصلا حوصلشو ندارم
سلام
قربان قدتان این چه پستیه که دم عیدی آپ فرمودید آخه؟
دلمان پوسید بس که این پل صراط را دیدیم و چهارستونمان ویبره رفت !
حالا نمیشد این روزهای آخر وامانده را مشبه به میت قبل از احتضار و نازای قبل یائسه گی و اینها نمی نمودید؟
نه!..زحمت نکشید!..خودم با زبان خوش زحمت را کم میکنم و میروم!!!!
اقا این کافه چی یه بار حرف حساب زده باشه همین کامنت بالائیشه.
اقا خب این چه عکسیه دم سال نویی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اولا ادم نمیفهمه اول راهه،آخر راهه،وسط راهه،کجای راهه این راهی که شما گذاشتی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!خب مهمه دیگه
بعدشم اصن ادم به این عکسه نیگا میکنه هری دلش میریزه ،اصن چهارستون که کمه،چهل ستون هم باشه ادم میلرزه هی.آقا نکن این کارو این اخر سالی دیگه
با تشکر از شما
جزیره؟

"این کافه چی یه بار حرف حساب زده باشه همین کامنت بالائیشه"؟!!!!
حیییییییف که اینجا وب جناب باقرلوی عزیز میباشد و همانطور که مسجل است دست و زبان بنده نیز به اشد وضع "کوت آه"!!!!
وگرنه آنچنان حرف حسابی نشانت میدادم که...
لا اله الا الله!
الان چقدر دلم می خواد وسط این جاده درست روی این دوتا خط وسط جاده دراز بکشم رو به آسمون و دستامو بذارم زیر سرم و حرکت ابرها رو نگاه کنم توی سکوت طبیعت.
چقدر دلم می خواد.
یه پوکر بزن سرحال میای
اتفاقن چن شب پیش زدم چل تومنم باختم ولی خیلی حال داد !
خداروشکر امسال احتیاج به هیچ لیستی نیست...از همان قبلی میشود استفاده کرد...
باختی انقد حال کردی ببین ببری چی میشی
جناب کرگدن عزیز سال نو مبارک.
سال خوبی در پیش داشته باشید.
تعطیلات خوش بگذره.
سال نو مبارک محسن خان عزیز که عین برادر بزرگ میمونه برام
تبریک تبریک تبریک
سلام و درود
سال نوی شما مبارک جناب باقرلوی عزیز