نمی دانم رادیو هفت امشب را دیدید یا نه ... توی آن آیتم ثابتی که منصور ضابطیان ( اسمش بنظرم بیش از حد متعارف صاد و ضاد و طا ظا دارد ! ) با کودکان مصاحبه های آدم بزرگانه میکند ، از دیانای پنج ساله پرسید آدم خوشبخت کیست ؟ دیانای زیبا مکث و فک کرد و گفت : آدمی که توی راحتی باشد ، پول داشته باشد ، خانه داشته باشد ، بچچه داشته باشد ، ماشین شاسی بلند داشته باشد ... تمام آنچه که گفت هرچند برای سن و سال و مطلوبها و ایده آلها و دلمشغولی هاش گنده و عجیب بود ولی همه را انقد زلال و از صمیم قلبش گفت که عجابتش ! برای من سی و هشت ساله قابل قبول به نظر برسد به جز آن پسوند شاسی بلند که هیچ جای دلم نمی توانم بگذارمش ! ... هر چقدر هم که این نسل نوساخته و نوخاسته را زادهء هیولای مدرنیتهء معاصر بدانم باز به نظرم پنج سالگی خیلی زود است که معیار سنجیدن خوشبختی و بدبختی ارتفاع شاسی باشد !
...
چه زیبا نوشتید و چه زیبا تحلیل کردید. درود بر قلمتون
واقعن 5 سالگی برای معیار خوشبختی اونم با شاسی بلند زوده
این آقای منصور ضابطیان یکی از بهترین افراد در عرصه مصاحبه است. فقط کافیه یه بار متن مصاحبه هاش و با یکی از نچسب ترین افراد معروف بخونید.
مصاحبه رو چنان جذاب پیش میبره که ساعت ها هم ادامه داشته باشه توان ادامه رو دارید.
این یعنی هنر.
از کارگردانای قدیمی فکر میکنم کیارستمی بود که مصاحبه با بچه ها رو تو کارنامه کاریش داشت.
خلاصه از جذابیت حرفای اون بچه بگذریم.الحق مصاحبه های شیرینی که از آب در میاد،پیرو هنرمندی خود ضابطیان است.
خواننده پر و پاقرص مجله چلچراغ بودن( که آقا منصور اونجا نویسنده بودن)من را بر آن داشت که راجع به شون بنویسم.
من فکر میکردم یه بچه ی پنج ساله خوشبختی رو توی خوراکی های رنگی رنگی و عروسکا و دفتر نقاشی هاش می بینه ...
اینکه بچه های این دوره همیشه تعجب برانگیزن به کنار
که اصلن عجیب نیس... من یه چیزایی دیدم ازشون ...
این جناب آقای منصور ظابطیان همه چی اش به نوع خیلی خوبی خلاف آدمهای این دوره زمونه است ... خیلی خوب و دوست داشتنی ....
دیشب رو متاسفانه ندیم اما واقعا به قول شما گاهی این نیم وجبی ها جوابهایی میدن که دهنم باز میمونه. بعد هی با خودم میگم اخه یه بچه انقدری مگه دنیاش چجوریه که این چیزها رو میدونه و میفهمه.
یعنی الان ما ها ماشین شاسی بلند نداریم پس قابلیت خوشبخت بودن رو هم نداریم
قدیما که خیلی دور هم نیست یادم نمیاد فقط همین که مداد رنگی و مداد قرمزو پاکن داشته باشم و کلا همه چیز مدرسه ام جور باشه ته ته آرزوهام بود احساس خوشبختی و با کلاسی میکردم
نمی دونم شاید به خاطر همون روزهاست که خیلی بزرگ فکر نکردم که الان در همون سطح ماندم و با خاطره بازی زندگی می کنم کاش منم از همون بچگی شاسی آرزوهام دور دست تر از این حرفا بود
وبلاگ خوبی داری خوشحالم که باهات آشنا شدم
راستش توی رادیو هفت اصلا از قسمت مصاحبه با کودکان خوشم نمیاد. طوری که محاله کانال رو برای اون چند دقیقه تغییر ندم یا صدا رو نبندم.
این سوالهایی که از بچه ها پرسیده میشود حالا چه در این برنامه چه در دورهمی ها و مهمانی ها هم جالب نیست به نظرم.
بچه در این سن دقیقا چه چیزی میتواند بگوید جز پارامترهایی که با توجه به فرهنگ و روزمره ی خانواده اش و گفتگوی مابین افراد برایش پر رنگ شده ؟
این شاسی بلند هم که دیانا بانو فرمودند شاهکاری بود برای خودش!!!
به نظر میاد که اصلا آبم با بچه ها در یک جوب نمیرود؟
نه به خدا. اتفاقا کافی است یکی دوساعت بگذاریدشان پیش من و بروید. موقع برگشتن میبینید که علاوه بر کودک موردنظر، یک تیراژه کوچولوی 5 ساله هم دارید!
اوهوم ...
میدونید اقای باقرلو..اینروزها پول خیلی دردها رو مرهمه..هرچند دوای همه چیز نیست...اما پر فایده اس..بچه ها اینه بزرگترهاشون هستن..معیارهای اونها..بچه رو میسازه..الته پول خیلی مشکل گشاست..ادمها میدوان تا پول بدست بیارن..تا خوشبخت بشن..بعد همه تلاششونو میکنن..تا پول خوشبختیشونو پیدا کنن...حیف کاشکی به اندازه کافی پول داشتیم..اونقدر که خوشبخیتیمونو ازمون نگیره...انگار ما ادمهای زمینی طرفیتمون خیلی کمه..کاشکی اونهایی که پول فراوون دارن..کاشکی گاهی یه سر بیمارستانها بزنن..بیمارن کلیوی ..سرطانی..اسایشگاهها..همیشه باخودم فکر میکنم..اگه زن پولداری میشدم..خیر هم میکردم..
همه اونایی که از روزنامه نگاری به مجری گری روی میارن موفقن جناب باقرلو...و این جناب ضابطیان هم از اون دسته اس..رادیو هفت رو مستمر ندیدم گاهی که تصادفی رسیدم نصفه نیمه دیدم اما کاراش قشنگه...ولی اینکه بچه های این سن دغدغه های مدرن دارن جالبتره...من که همسن اون بودم مهمترین آرزوم یه عروسک سخن گو بود که بابام برام خرید و بعدشم اسباب بازیهای جدید داشتن...ای جانم تیراژه کوچولوی 5 ساله! میشه من یکی سفارش بدم؟؟
سمیرابانوی خوبم
سفارش دادنی نیست که خواهر
ان شا الله وقتی که بچه دار شدید و برای مهمانی رفتن، چند ساعتی دلبندکتان را گذاشتید پیش من که مراقبش باشم؛
تیراژه کوچولو را هم مشاهده و ملاحظه خواهید نمود!
اینا بزرگ بشن چه دغدغه هایی خواهند داشت؟!!
من توی اون یکی خونه اتون پرسیدم، اینجا هم می پرسم. میشه لطفا بگید اگر این برنامه دیدنی است، پس چرا اسمش رادیو هفت است؟ رادیو زمانهای ما فقط شنیدنی بود!!
خوب اینها هم دغدغه های بزرگ زندگی من است که اگر پاسخشان را بگیرم خوشبخت میشوم. بله
یه برنامه تلویزیونی خیلی خوب و متفاوته پروین بانو !
پروین بانو دقیقا همینطوره که جناب باقرلو فرمودند
یک برنامه ی متفاوت تلویزیونی ایتمیک که با محور گفتگو و پخش موسیقی و اجرای متون پایه ریزی شده
اگر لینک پخش اینترنتی این برنامه رو یافتم حتما براتون میفرستم بانو.
ممنون
شما هنوز هم مثل گذشته بینزاکتین یا آدمتر شدین؟
من همین الان شما رو برای نگهداری از فرزندآینده ام در هفت روز هفته رزرو میکنم تی تی جانم
دوست سابق
اگر معیار سنجیدن نزاکت شما باشید با این ادبیات، وای به حال همهء ما
دخالت من را هم بگذارید به حساب دغدغه های یک دوست برای صاحب خانه ای که در خانه اش به روی همه باز است و کنترلی روی آدمهایی که به خانه و حریم شخصی اش وارد میشوندُ ندارد
سلام
پست های اخیر رو که نتونسته بودم بخونم خوندم تا رسیدم اینجا آره اینجا رو خونده بودم قبل رفتن می خواستم کامنت بذارم ولی نشد الان اومدم بنویسمش این کد درخواستی رو که دیدم همش یادم رفت 99999
برام جالب بود
برقرار باشید