آمبولانس طوری

اکثر ما آدمها در طول زندگی کم کم شبیه آمبولانس می شویم ... بارز ترین خصیصهء آمبولانس این است که همیشه عجله دارد حتتا وختی مریض توش نباشد ، مثلن وختی دارد میرود بنزین بزند یا دارد میرود خانه ... کللن عادت کرده به عجله داشتن و این عادت رفته توو اعماق گوشت و پوست و مغز و استخوانش ... ما هم به همه چیز همینطوری عادت می کنیم ... یکبار که بدی می بینیم برای همیشه به همه بدبین می شویم ... یکبار که بدجور شکست می خوریم پیروز شدن یادمان میرود ... یکبار که بدخُلق می شویم از ژستش خوشمان می آید و الی الابد نگهش می داریم ... یکبار که می بازیم تا همیشه مالدیو می مانیم ... یکبار که می خوریم تووسری خور بار می آییم ... یکبار که می ترسیم ترسخوردهء مدام می شویم ... یکبار که گم می شویم تمام نقشه ها را می سوزانیم ... یکبار که با زرنگی حق دیگران را ضایع می کنیم مززه اش میرود زیر دندانمان ... یکبار که نافرم زمین می خوریم بلند شدن فراموشمان میشود ... یکبار که تحقیر می شویم تا همیشه و هنوز حقیر می مانیم ... یکبار که می سوزیم خاکسترمان بی ققنوس میشود ... یکبار که می میریم برای همیشه جنازه ایم ... همان اول عرض کردم که : اکثر ما آدمها در طول زندگی کم کم شبیه آمبولانس می شویم ...