سلللللللللللللللللللللللان برو کنار سرعتم زیاده ها چطوری محسن جان ما سری قبل که نتونستیم صداامونو برا یلدا بدیم مثه الاغ افسرده شدیم بعد که فهمیدیم قراره بازیه شب عید باشه مثه خر کیف کردیم بعد که دیدیم بکل وبلاگ چپه شد دوباره مثه الاغ دیگه افسرده شدیم بعد دوباره دیدیم که شما با کیا دوباره بازی دارین مثه خر کیف کردیم و پریدیم شرکت کردیم خلاصه یه خر تو الاغی بود این مدت اوضاع ما راستی من یه نفرم هی میگم ما کم کم دارم میشم گوساله جان تو آقا من نظر شما رو برا وبلاگم میخام لطفنی برای ما هم پدری کنید یا هر کاری دیگری پست سفیدتم دوست دارم
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام آتیشی در این شب برفی و سرد و سپید به کرگدن دل گنده و برفی خودمان ! واااااااااااااااااااااااای چه عکس نازیه این عکس پروفایل ! عجب موهایی داشتینا ! منم بچه بودم موهام زیاد بود ولی بزرگ شدم موهام کمتر شد ! اینجا خیلی سفید شده ، هم خوبه هم بد ! خوبه چون آدم دلش باز می شه و بده چون خیرگی چشم میاره ! اما اصلاً شما هر کار دوست داری بکن ، ما هم دوست داریم ! خیلی خوب بود که اول پست بازی رو شما نوشتی ! خیلی مرسی ! خب دیگه برم عکسمو بفرستم برا بازی ! شب برفیتون بخیر و خوشی !
از کامنت آلن متوجه شدم وحید خان خوابیده رو برفا ... به به ؛ عجب حس باحالی میده به آدم
دکولته بانو
یکشنبه 26 دیماه سال 1389 ساعت 10:19 ب.ظ
سلاااااااام...وااااااااااای چه عکسی از خودت گذاشتی بچچه...جمعه خیلی خوب بود برف بازی و عکس و سیگار و ... دم مهدی و تو و حامد و وحید و مجی و بقیه گرم...۵ شنبه و جمعه ی زیبایی ساختید ... مرسی...چه عکاسی داره این عکس...چیه؟...حالا من عکاس نباشم...داداشم که عکاسش هست ...چه فرقی داره...
دکولته بانو
یکشنبه 26 دیماه سال 1389 ساعت 10:20 ب.ظ
بابااااااااا...وحید کیه؟...محسن جان کرگدن خوابیده روی برف و حامد داداش جان ما هم عکس گرفته ازش...
لعنتی..لعنتی اینجا غمگینه.. حتا با این عکس که عین جریان سیال ذهنه.. حتا با این بی خیالیش...بی خیالیت وقتی خوابیدی و عکس گرفتم... زندگی مث تکوندن اون برفا از سر و گردن همدیگه است توی اون بعد از ظهر درخشان... باید یلخی تر زندگی کرد ..بی برنامه تر...رها تر...بی قید تر
وووووووویی یخ کردم!!! خیلی بده که با عکست هم دل آدم رو میسوزونی ها!!!! رفتم تو حیاط میبینم اوووووووووه ماه و ستاره و خیلی داره حسودیم میشه الان... ـ ولی من که غمی تو این عکس نمیبینم کجاش حس غمگینی داره؟!
خیلی عکس خوبیه محسن... شبیه کرگدنی که توی برف داره به تکامل می رسه تا کم کم یه موجود دیگه باشه... مثلا طاووس یا شیر... اصلا چرا من فکر می کنم شیر از کرگدن کامل تره؟ نع. بگو کرگدن خودش بمونه. آفرین.....
سلام با دیدن این عکس دلم وا شد:) به نظرم از بچگی شیطون بودی. عکست که اینجور به نظر میرسه. حالا عکس منو ببینی معلومه که از بچگی خجالتی و آروم و ساکت بودم. میگی نه بعد که دیدی بگو:))!
یعنی اسیر اون عکاسه م که سایه ش تو عکسه . یعنی خودش می دونست کسی به هیچ کس جز اون سوژه ی اصلی که با تک پیراهن رو برفا خوابیده نگاه نمی کنه یه جورایی خودش رو جا زد تو عکس . دمت (ش) گرم .
سلام ...
امید آنکه حالتون خوبه خوب باشه ...
بعد از این سلام هم خداحافظ ! چند وقتی نخواهم بود و غیب خواهم شد و دلتنگتان خواهم شد ...
سلللللللللللللللللللللللان برو کنار سرعتم زیاده ها
چطوری محسن جان
ما سری قبل که نتونستیم صداامونو برا یلدا بدیم مثه الاغ افسرده شدیم بعد که فهمیدیم قراره بازیه شب عید باشه مثه خر کیف کردیم بعد که دیدیم بکل وبلاگ چپه شد دوباره مثه الاغ دیگه افسرده شدیم بعد دوباره دیدیم که شما با کیا دوباره بازی دارین مثه خر کیف کردیم و پریدیم شرکت کردیم
خلاصه یه خر تو الاغی بود این مدت اوضاع ما
راستی من یه نفرم هی میگم ما
کم کم دارم میشم گوساله جان تو
آقا من نظر شما رو برا وبلاگم میخام لطفنی
برای ما هم پدری کنید یا هر کاری دیگری
پست سفیدتم دوست دارم
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام آتیشی در این شب برفی و سرد و سپید به کرگدن دل گنده و برفی خودمان !
عجب موهایی داشتینا ! منم بچه بودم موهام زیاد بود ولی بزرگ شدم موهام کمتر شد !

واااااااااااااااااااااااای چه عکس نازیه این عکس پروفایل !
اینجا خیلی سفید شده ، هم خوبه هم بد ! خوبه چون آدم دلش باز می شه و بده چون خیرگی چشم میاره ! اما اصلاً شما هر کار دوست داری بکن ، ما هم دوست داریم !
خیلی خوب بود که اول پست بازی رو شما نوشتی ! خیلی مرسی !
خب دیگه برم عکسمو بفرستم برا بازی !
شب برفیتون بخیر و خوشی !
واقعن خسته نباشی با این طرز آپ کردنت.
ترو خدا یه چند لحظه بشین توو سایه ؛ خستگی در کن.
عرض ارادت قربان.
چه برف زیبایی.
من که عکس رو می بینم یخ کردم!
شما با اون لباس خوب موندین
خودتی محسن؟
نه انصافا قشنگ بود...
از ابتکاراتتون تعریف زیاد شنیدیم...نه از بروبچه های وبلاگستان...
از دوستان نزدیک!
دمش گرم وحید ؛ چه باحال خابیده روی برفا.
تو هم عکس باحالی گرفتی ازش. دم تو هم گرم.
یاد عکس فوتو بلاگت افتادم.
توی اون عکسکه قلبت سوراخ شده بود.
توی این یکی هم که ؛ یکی روش پا گذاشته.
عجب حکایتی شده قلب تو ها.
از کامنت آلن متوجه شدم وحید خان خوابیده رو برفا ... به به ؛ عجب حس باحالی میده به آدم
بابااااااااا...وحید کیه؟...محسن جان کرگدن خوابیده روی برف و حامد داداش جان ما هم عکس گرفته ازش...
ای وای شرمنده.
من چرا فک کردم وحیده ؟
خدا منو ببخشه.
به به ! چه عکس باحالی ! از اون حسرتای زندگیم بود که شکر خدا چند سال پیش که مشهد برف توپی اومد ، انجامش دادم ! حس باحالی بود و پر از سرمااااااااا !
چرا اونجا کسی نبود که عکس بگیره ازم ! الان حسرتشو میخورم خفن !
سلام.....................عجب عکسی شد این!!!!!!!!!!!!!!!
خیلی حس خوبیه...ساقول
آقا یه اعتراف اون موقعه که من اومدم این پستو ببینم صفحه کلا سفید بود الان که دوباره اومدم عکس داره
فکر کردم سفید نوشتی
این عکسمو خیلی دوس دارم ...
حس خیلی غمگینی داره ولی خوبه ...
یه پرواز یخزده ... یجور هبوط معراج گونه ...
سلام شبتون بخیر..


یعنی ما الان همشهری هستیم؟
یعنی واااااااااااااااااااااااااااااای...نمی دونم چیکار کنم.....
سلام آقا...
چشم مان روشن به جمال دل آرای تان...
یوهووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

عکس قشنگیه واقعا!
وای خدای من
یه صفحه ی سفید
یه مرد که تو یه عالمه سفیدی غرق شده
خیلی خوشحالم که اینجا رو سفید کردی محسن
لعنتی..لعنتی
اینجا غمگینه..
حتا با این عکس که عین جریان سیال ذهنه..
حتا با این بی خیالیش...بی خیالیت وقتی خوابیدی و عکس گرفتم...
زندگی مث تکوندن اون برفا از سر و گردن همدیگه است توی اون بعد از ظهر درخشان...
باید یلخی تر زندگی کرد ..بی برنامه تر...رها تر...بی قید تر
وووووووویی یخ کردم!!! خیلی بده که با عکست هم دل آدم رو میسوزونی ها!!!! رفتم تو حیاط میبینم اوووووووووه ماه و ستاره و خیلی داره حسودیم میشه الان...
ـ ولی من که غمی تو این عکس نمیبینم کجاش حس غمگینی داره؟!
این عکس حس رهایی بهم میده..
سلام.اقا گودرتون کو پس؟ حالا چیکار کنم نصف شبی؟
ساغ اول.یورولمیاسان..............
اون دخمل گوشه ی سمت راست کیه؟؟
وااااااااااااای جیغ سوت هورا کف مرتـــــــــــــــــــب !!
خیلی عکس خوبیه محسن... شبیه کرگدنی که توی برف داره به تکامل می رسه تا کم کم یه موجود دیگه باشه... مثلا طاووس یا شیر... اصلا چرا من فکر می کنم شیر از کرگدن کامل تره؟ نع. بگو کرگدن خودش بمونه. آفرین.....
آقا سلام علیکم
صبح شما به خیر
چه عکس قشنگی
چه صبح قشنگی
چه پست قشنگی
روحمون شاد شد با دیدن این پست سالار
روزت قشنگ بشه که روزمون رو قشنگ کردی
صبحت به خیر خوبی؟
حس میکنم بهتری به جان خودم
از اون وضعیت خفن که زدی زیر همه چی در اومدی خدا رو شکر...
بگو که درست میگم
...خیلی عکس قشنگ و برفی ایه !!....
..بایه پیراهن آستین کوتاه ...روی برفا..
... نچچچایی کرگدن جان ؟!....
..درضمن خیلی لاغر شدی شما...غم دوری از نته ؟!..
اصلا هم این عکس حس غمگین نداره
من که اگه خیلی سرحال باشم و با برف عشق کنم اینجوری میخوابم رو برف هاااااااا
محسن جان اینقدر جو غم نده
سلاااااااااااام.. من بعد از یه روز به اینترنت دسترسی پیدا کردم..خیلی چسبید..
عکستم فوق العاده است
کجای این عکس غمگینه؟!!!!!!!!!!!؟
رهایی، آزادی، رد پای زندگی.....
تنها چیزی که نداره....غم!
خیلی قشنگه
سلام صبح بخیر.
سلام داداشی..آپم خب.
سلام
با دیدن این عکس دلم وا شد:) به نظرم از بچگی شیطون بودی. عکست که اینجور به نظر میرسه. حالا عکس منو ببینی معلومه که از بچگی خجالتی و آروم و ساکت بودم. میگی نه بعد که دیدی بگو:))!
آقا عکستون ر و ایضا کجا گرفته اید ...
ماهم برویم در اونجاها خوش بگذرانیم ....
جای شما رو هم خالی کنیم .....
اتوبان قم میکائیل عزیز ...
یعنی اسیر اون عکاسه م که سایه ش تو عکسه . یعنی خودش می دونست کسی به هیچ کس جز اون سوژه ی اصلی که با تک پیراهن رو برفا خوابیده نگاه نمی کنه یه جورایی خودش رو جا زد تو عکس .
دمت (ش) گرم .
عکس پروفایلت چه باحاله اولولون ! معلومه یه چیزایی از بچگی ها یادت میاد ها !
جهت آفتاب و زمانش و کش آمدگی سایه ها
طوری بود که عکاس طفلک چاره ای نداشت !
مجبوووووووور بود می فهمی مجبوووووووور !!
عااااااااااااااااالیه