چه فایده داره یک ویترین جذاب درست کنم و بابت دروغ هایی که مینویسم عذاب وجدان بگیرم .
به خدا توی زندگی معمولیم این قدر مجبور شدم دروغ بگم و نقش بازی کنم (نسبت به نزدیکانم) و خودمو چیز ملایمی نشون بدم که بهشون بر نخوره دیگه نمیخوام اینجا اون شکلی شه . چه اهمیتی داره یکی با خوندن متنام فکر کنه من از اون زن های خائن و...ام . یا فکر کنه چه خانواده ی فلانی داشتم یا فکر کنه که هنوز بچهام . مهم اینه که من در درونم خودم احساس بدی از چیزی که بودم و هستم ندارم . به نظرم اگر این تجربه ها رو تو زندگیم نداشتم چیز به دردنخوری میشدم . حتی نوشته هام قابل خوندن نبود یحتمل . درد به زندگی آدمها مفهوم میده و باعث میشه لذت بردنو یاد بگیرن .باعث میشه شکوفا بشن.
سلاااااام... روز پنجشمبه تون بخیر(من دلم لک زده که تو یه پست تو همین خونه بازم این ادبیات کرگدنی رو بخونم و دلم ضعف بره!) امشب که قراره بهتون خوش بگذره...ایشالا امروز کلا روز محشر و خاصی باشه براتون و لبتون خندون باشه و دلتون شاد...به قول خودتون با قلبی آرام و مطمئن....
سلام بامداد روز جمعه تون بخیر . دیشب که میشه حدس بینهایت بهتون خوش گذشته پس حالتون خیلی بهتره . شایدم هنوز دور هم جمعین . پس امیدوار باشیم همین روزا بر میگردین ؟ خوب بخوابین . شب بخیر .
سلام من همیشه مطالبتون رو می خوندم و خیلی وقته هم که شما رو لینک کردم میدونم دل از وبلاگتون نمیکنید و بهش سرمیزنید اگه سر زدید دل گنجشکی منو نشکنید و منم لینک کنید احساس میکنم میدونم چرا دیگه نمی نویسید میدونم شاید اگه یه روز دیدمتون در گوشی گفتم چون اینجا نمیشه .
محسن نمی دونی ، دیشب از دیدن تو و مریم و بچه های دیگه چقدر لذت بردم. خیلی شب خوبی بود. با دوستانی آشنا شدم که تا حالا فقط به صورت مجازی باهاشون ارتباط داشتم. چقدر جمع صمیمی و دوست داشتنی ای بود. تو و مریم هم خیلی زحمت کشیدین. پذیرایی عالی بود. چقدر خوب شد که تو منو دعوت کردی. و چقدر خوب شد که منم اومدم خونتون. مرسی از لطفت. زیاد زیاد.
...اگه کرگدن می نوشت..الان بمناسبت اولین ملاقات حقیقی اش با آلن.. یه پست رفاقتانه! از مهمونی دیشب..باعکس و تفسیرات میذاشت...اما خب حیف نمی نویسه ... ...
چه فایده داره یک ویترین جذاب درست کنم و بابت دروغ هایی که مینویسم عذاب وجدان بگیرم .
به خدا توی زندگی معمولیم این قدر مجبور شدم دروغ بگم و نقش بازی کنم (نسبت به نزدیکانم) و خودمو چیز ملایمی نشون بدم که بهشون بر نخوره دیگه نمیخوام اینجا اون شکلی شه .
چه اهمیتی داره یکی با خوندن متنام فکر کنه من از اون زن های خائن و...ام . یا فکر کنه چه خانواده ی فلانی داشتم یا فکر کنه که هنوز بچهام .
مهم اینه که من در درونم خودم احساس بدی از چیزی که بودم و هستم ندارم .
به نظرم اگر این تجربه ها رو تو زندگیم نداشتم چیز به دردنخوری میشدم . حتی نوشته هام قابل خوندن نبود یحتمل .
درد به زندگی آدمها مفهوم میده و باعث میشه لذت بردنو یاد بگیرن .باعث میشه شکوفا بشن.
در ضمن میبینم حسابی کمر به قتل برادرتون بستین
فاجعه در بیمارستان امام خ بخش جراحی قلب.... منتظر نظر شما هستم[ناراحت]
سلام....
خیلی دلم براتون تنگ شده...
خیلی...
سلاااااام...
روز پنجشمبه تون بخیر(من دلم لک زده که تو یه پست تو همین خونه بازم این ادبیات کرگدنی رو بخونم و دلم ضعف بره!)
امشب که قراره بهتون خوش بگذره...ایشالا امروز کلا روز محشر و خاصی باشه براتون و لبتون خندون باشه و دلتون شاد...به قول خودتون با قلبی آرام و مطمئن....
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام داداشی خوبم . صب زیبای بهمنی ات بخییییییییییررررررررررررررررررررررررررررر



من خیلی خوشحال می باشم که میخواهم امشب به محضر مبارک شوما بیایم..
من در پوست خود نمی گنجیم
آقا میشه من و مهربان زودتر بیایم؟ قول میدیم شیطونی نکنیم خب !
دلم برا تک تکتون یه ارزن شده به خخدا..
سلام شهریار . صبح قشنگت بخیر . امیدوارم آخر هفته خوبی داشته باشی .
ما صبح نرسیدیم
اومدیم ظهر به خیر بگیم قربان
و عرضص ارادت بکنیم
و ابراز خوشحالی از پایان رسیدن ایام هجران
اولولون خصوصی داریییییییییییییییییییییییییی
..کرگدن جان..انگاری جمعی از بروبچه های بلاگستون مهمونن خونه تون امشب..
..خوش بگذره دورهمی درحد تیم..(ملی هم که دیگه نمیشه گفت) انشالله..!!!
..حیف که نمی نویسی محسن خان!!..واقعا دلمون تنگ شده برااون پستهای تاپ و توپی هزینه های ماهانه و کله پاچه های جمعه ..و آشهای میدون انقلاب و..سفرهای استانی و..... !!.
سلام ظهر پنجشنبه ی آفتابیتون بخیر و خوشی..
سلام محسن خان . ایشالا خوب و خوش باشی حاجی. گفتیم سلامی عرض کنیم خدمتتون . زت زیاد .
سلام آقا محسن.
ارادت داریم خدمتتون.
سلام بامداد روز جمعه تون بخیر . دیشب که میشه حدس بینهایت بهتون خوش گذشته پس حالتون خیلی بهتره . شایدم هنوز دور هم جمعین . پس امیدوار باشیم همین روزا بر میگردین ؟ خوب بخوابین . شب بخیر .
کرگدن جان !
وبت خیلی باحاله !
بسی کیف کردیم !
ما شما را لینکیدیم !
هو هوه وهو
سلام.. ظهر جمعه ی شوما بخیر دادا محسن..
سلام عرض شد...

...تورو خدا پاشو کرگدن جان از رو برفها دیگه !!!...
..بابا این همه دوس رفیق ..یکی نیست دستشو بگیره بلندش کنه ؟!
...اومدیم احوالپرسی کنیم..اینجوری شد..ببخشید..
حال و احوال خوبه ایشالله...
سلااام...ظهر جمعه تون بخیر...روزتون قشنگ و محشر
سلام من همیشه مطالبتون رو می خوندم و خیلی وقته هم که شما رو لینک کردم میدونم دل از وبلاگتون نمیکنید و بهش سرمیزنید اگه سر زدید دل گنجشکی منو نشکنید و منم لینک کنید احساس میکنم میدونم چرا دیگه نمی نویسید میدونم شاید اگه یه روز دیدمتون در گوشی گفتم چون اینجا نمیشه .
محسن نمی دونی ، دیشب از دیدن تو و مریم و بچه های دیگه چقدر لذت بردم.
خیلی شب خوبی بود.
با دوستانی آشنا شدم که تا حالا فقط به صورت مجازی باهاشون ارتباط داشتم.
چقدر جمع صمیمی و دوست داشتنی ای بود.
تو و مریم هم خیلی زحمت کشیدین. پذیرایی عالی بود.
چقدر خوب شد که تو منو دعوت کردی.
و چقدر خوب شد که منم اومدم خونتون.
مرسی از لطفت. زیاد زیاد.
...اگه کرگدن می نوشت..الان بمناسبت اولین ملاقات حقیقی اش با آلن.. یه پست رفاقتانه! از مهمونی دیشب..باعکس و تفسیرات میذاشت...اما خب حیف نمی نویسه ...
...
سلام عصر جمعه تون بخیر..

آقا دیشب خوش گذشت..خوش بحال مهموناتون..
سلام
از پذیرایی گرمتون ممنون...
خیلی خوش گذشت.
مخلصیم آلن و رضای عزیز ...
کم و کسری ها و جاتنگی ها رو به بزرگی خودتون ببخشید دیگه ... شب قشنگی شد واسه من یکی ...
غروب آدینه تون بخیر عمو محسن.
شاد باشید و برقرار.
سلام.چه آدم برفیه طبیعیهههههههههه...