سلام جناب کرگدن آقا ما هی میایم اینجا شما اصلا جواب مارو نمیدی اما باشه دلمون نمیشکنه از فولاد خودتو عشقست که بازم میام ما رو که ادم محسوب نمی فرمایید! اقا عکس وبلاگینت محشره چه کرد این عکس38
سلااااااااااااااااااااااااااااااااام بر جناب کرگدن عزیز و بزرگ و محبوب دلهای بلاگرها ! واااااااااااااااااااااااااای این عکس فوق العادست ! مرسی که به فکر ما هم هستین و به جای پست ِ سفید این عکسو برامون گذاشتین! این یه هدیه فوق العاده بود که بهمون دادین ! مرســــــــــی ! دوستتون داریم خیلی زیاد !!!
کامنت هات برا حمید رو خوندم چقدر حرفات برام اشنا بود من سه تا برادر دارم ولی اونا فقط یه خواهر! اونا سنگ صبور من نیستن ولی من سنگ صبور دل سه تا مرد! حال خوبت پایدار غمت کم شادیت زیاد
مرررررررررررررررررررسی استاد من سرم بره خوبی ها رو فراموش نمی کنم اشک منو در آوردین صد سال دیگه بگذره من میگم استاد هیچ کس مثل شما با دل آدما سر و کار نداره
سلااااااااااااااااااااااااااام کرگدن عزیز. ممنون از نوشته های زیبا و پر احساست ! از دل نوشته بودی که بر دل نشست ! با اشک نوشته بودی که با اشک خوندیمشون ! یک دنیا ممنون ! فقط همین .
شبت بخیر شهریار . دعا میکنم هرچی زودتر تمام غم و غصه هات تموم شن و دلت آروم شه و برگردی و چراغ این خونه رو دوباره روشن کنی که این دنیا بی شهریارش صفا نداره . شادباشی .
اره دنیا جای تعجب داره . شاید هیچ وقت فکر نمیکردم دنیا اینجوری باشه . هیچ وقت به این بدی تصورش نکردم اماااااا هیچ وقت هم تصور نمی کردم آدم بامرامی مثل تو هم داشته باشه !
دونه به دونه همه ی نوشته هاتو در مورد بچه ها دوباره خوندم.. عااااااااااااااااااااااااالی کمه برا توصیفشون.. چی بگم؟!
مامانگار
پنجشنبه 30 دیماه سال 1389 ساعت 08:19 ق.ظ
...همیشه بچه های اول خونه...یه حالت سرپرستی و حامی برای بچه های بعدی دارن...یه کسی که جمع و جور ورفت و روب شون میکنه...بزرگترشونه وحس مسئولیت میکنه در برابرشون... نوشته دیشب تو هم همین حالت رو داشت...انگار بابچه های قدونیم قدت داری رفاقت میکنی..حرف میزنی... بعضیارو نصیحت شون میکنی...قربون صدقه بعضیا میشی...سر به هواهارو جیزشون میکنی ...تخس هارو دعواشون هم میکنی...یادشون میدی..با کوچکترها بازی میکنی ..می بریشون پارک..سوار تاب سرسره شون میکنی..غاغالی لی میدی بهشون..غمگینارو دلداری میدی..و خوشحال هارو تشویق میکنی..ناراضیا رو راضی میکنی..و لی لی به لالای نازدونه ها میذاری... ...این ویژگی محسن باقرلویه...عاشق رفاقت و دوستیه.
آقا اشکمونو در آوردین... خیلی زیبا نوشته بودین، دمتون گرم! ... چه دعایی کنمت بهتر از این؟ خنده ات از ته دل، گریه ات از سر شوق روزگارت همه شاد، سفره ات رنگارنگ و تنی سالم و شاد که بخندی همه عمر...
چطوری دلت میاد این همه برات کامنت میگذارن و دوست دارن جواب رد بهشون بدی. خب بنویس. تو که هستی . درسته باش. چرا نصفه و نیمه هستی. یعنی هنوز حس و حالش نیومده ؟
عکس برفیت هم خیلی قشنگه. یک جوریه که آدم دوست داره اونجا جات باشه.
سلام.......روز اخر هفته رو چطور شروع کردی؟ فردا جمعه ست...از همین حالا یه برنامه توپ بریز و تو خونه نمون...........بذار یه کم روحت هم بره گردش و لباس رنگیاشو بپوشه
دیشب اون دو خط محشررری که برای عکس من نوشته بودی رو خوندم میدونی چه حالی داشتم؟؟؟/ خودمو تو همون سن با همون دلخوشی ها دیدم ....و نوشته هات حرفای دلیه یه بابای مهربون بود که واسه دخملش بهترین رو میخواد توی صندلی ول شدم ..........دقیقا حس لوس و دردونه بودن رو بهم دادی ممنونتم
چشمای آهومو دارم هنوز... خال زیر چونه و نگاه جادومو دارم هنوز...
ولی آهو کجا اینهمه بدی دیده...رنج دیده ...نگاه آهو آزاده و بی دغدغه...نگاه من اما تلخ و سرگردان... دیدی وقتی یه آهو به یه جای غریب میره چجوری نگاه میکنه؟ اگه دیدی میدونی چی میگم...
خیلی کارتون درسته...یعنی تا دنیا دنیاست٬این نوشته ها یادم نمیره...همشون قشنگ بودن...مرسی
اره کرگدن ... زندگی عجیب یادم داده بُدو ام... مرسی کرگدن... خسته نمیشم هیچ وقت! وقتی کسی چیزی رو از صمیم قلب بنویسه منی که اونو میخونم با همه وجود محبت رو احساس میکنم مرسی کرگدن... مرسی دوست مهربان
سلاااااام.... باید دیشب میومدم اینجا تشکر میکردم ولی اگر میومدم اینجا اون چشمای اشکیم دیگه سیل راه مینداختن و صبح هم امتحان داشتم...... اون یه خطی که برای هر کدوممون نوشتین....اگه بگم محححححححححشر بود کم لطفی کردم و زر زدم!اصلا واژه پیدا نمیکنم....انگار تموم احساس و عشقتون رو ریخته بودین تو تک تک اون کلمات...مثل یه بابای مهربون...عمیق بود...عمیق...منکه با دلم خوندم...تا ابد هم تو دلم میمونه اون جمله...یه دنیاااااااااا ممنون آقا محسن...هیچی دیگه نمیتونم بگم جز اینکه هممون دوستتون داریم..هممون...و جاتون بد خالیه...
سلام کرگدن جان نمیدونم از حال دیشبم چی بگم! فقط اینو بدون با چیزایی که راجع به عکسهای بچه ها نوشته بودی اولش بغض کردم و به زور خودمو نگه داشتم اما بعدش... بغضم ترکید ! به معنای واقعی هق هق کردم واسه همه ی نوشته ها . همه رو چند دور خوندم چندین دور! و لذت بردم از این همه احساس ناب، از این همه محبت. دلم برای قلمت تنگ شده بود! ممنونم ازت! ی دنیا ممنونم بخاطر همه چیز! بخاطر اینکه اشکهام واقعا زلال بودند و از روی ی حس ناب ! احساس کردم به همه ی اون بچه ها عشق دارم همه شونو دوست دارم. ممنونم
کوزه گر
پنجشنبه 30 دیماه سال 1389 ساعت 10:05 ب.ظ
سلام این دور و برا هرقت رد شدم حرف از مهربونی و دله گنده ات بود میگفتند کرگدن که نیست آرومه و.. هزارتا صفت خوبه دیگه برا تو میاوردن اولش باور نکردم بعد کم کم اومدم جلو اون عکس شاخ بسر رو که دیدم به عمق نگات و عمق چهرت در کنار لبخند تلخت بهم گفت بازم بیا و من بازم میام چون اینجا رو دوست دارم اما تو انگار برای غربیه ی تازه رسیده تره هم خرد نمی کنی گله ای نیست مختاری هر طور رفتار کنی البته مختار ثقفی نه ا
لاغر ... دمت گرم ایول اراده
...سلاااااام..صبح بخیر...
...شمااحیانا نمی خوای بلند بشی از روی برفها ؟؟!!!...
...یخخخخخ کردی جنااااااب !!!!!!!!!!!!!!!!!!
سلام صبحگاهی در شرف ظهر گاهی شدن.
حالا فهمیدم
چرا اسم
وبلاگت
کرگدنه
:-)
چرا ؟
چون پوست کلفت ام ؟
نه ... دیگه نیستم ...
سلام جناب کرگدن
آقا ما هی میایم اینجا شما اصلا جواب مارو نمیدی اما باشه
دلمون نمیشکنه از فولاد خودتو عشقست که بازم میام ما رو که ادم محسوب نمی فرمایید!
اقا عکس وبلاگینت محشره چه کرد این عکس38
http://aroskhanoomgon.persianblog.ir
سورملینا ...
خوب می نویسه
یادم باشه لینکش کنم ...
احوال جناب کرگدن ؟؟؟
سلااااااااااااااااااااااااااااااااام بر جناب کرگدن عزیز و بزرگ و محبوب دلهای بلاگرها !
واااااااااااااااااااااااااای این عکس فوق العادست ! مرسی که به فکر ما هم هستین و به جای پست ِ سفید این عکسو برامون گذاشتین! این یه هدیه فوق العاده بود که بهمون دادین ! مرســــــــــی !

دوستتون داریم خیلی زیاد !!!
این عکس یه حس آزادی و رهایی به آدم می ده ! یه آرامش خاصی داره ! همین آفتابی هم که تابیده واقعاً یه حس گرمی به عکس داده !
عرض ارادت کرگدن جان....
آپم داداشی
سلام دادا محسن.. بهتر باشی امیدوارم..
السلام علیکم و رحمت الله و برکاته... کفگیییییییر!
سلام شبانگاهی.....
ارادت بسیار زیاد..........
ازت ممنونم
همین که هستی خیلی خوبه...
برقرار باشی
شاد باشی و دلخوش
تحلیلارو این جا می نویسن دیگه؟ !
کامنت هات برا حمید رو خوندم
چقدر حرفات برام اشنا بود
من سه تا برادر دارم ولی اونا فقط یه خواهر!
اونا سنگ صبور من نیستن ولی من سنگ صبور دل سه تا مرد!
حال خوبت پایدار
غمت کم
شادیت زیاد
نمیدونم چرا دلم برای اینجا ، برای نویسنده ی اینجا ، برای خاطره های اینجا و .. تنگ شددددددددددد !
امشب گویا فقط حس دلتنگی میاد سراغ آدم
مرررررررررررررررررررسی استاد
من سرم بره خوبی ها رو فراموش نمی کنم
اشک منو در آوردین
صد سال دیگه بگذره من میگم استاد
هیچ کس مثل شما با دل آدما سر و کار نداره
سلام شب سرد زمستونیتون بخیر!
خدای من ! فوق العاده نوشته بودینشون! عااااااالی بودن به خدا!
سلااااااااااااااااااااااااااام کرگدن عزیز.
ممنون از نوشته های زیبا و پر احساست ! از دل نوشته بودی که بر دل نشست ! با اشک نوشته بودی که با اشک خوندیمشون ! یک دنیا ممنون ! فقط همین .
مرسی محسن باقرلو.. خیییییییلی عالی بود دادا.. خیلی چسبید.. امیدوارم هر چه زودتر برگردی شهریار..
حکایت آنچه از دل برآید بر دل نشینده دادا محسن.. نمیدونم واقعن چه جوری ازت تشکر کنم.. دلت شاد و لبت خندان برادر..
شبت بخیر شهریار . دعا میکنم هرچی زودتر تمام غم و غصه هات تموم شن و دلت آروم شه و برگردی و چراغ این خونه رو دوباره روشن کنی که این دنیا بی شهریارش صفا نداره . شادباشی .
چی بگم که درست بتونه حسمو بیان کنه ؟
30 به کرگدن :
اره دنیا جای تعجب داره . شاید هیچ وقت فکر نمیکردم دنیا اینجوری باشه . هیچ وقت به این بدی تصورش نکردم اماااااا هیچ وقت هم تصور نمی کردم آدم بامرامی مثل تو هم داشته باشه !
نوشتت بدجور دلمو جلا داد ! دمت گرم !
دونه به دونه همه ی نوشته هاتو در مورد بچه ها دوباره خوندم.. عااااااااااااااااااااااااالی کمه برا توصیفشون.. چی بگم؟!
...همیشه بچه های اول خونه...یه حالت سرپرستی و حامی برای بچه های بعدی دارن...یه کسی که جمع و جور ورفت و روب شون میکنه...بزرگترشونه وحس مسئولیت میکنه در برابرشون...
نوشته دیشب تو هم همین حالت رو داشت...انگار بابچه های قدونیم قدت داری رفاقت میکنی..حرف میزنی... بعضیارو نصیحت شون میکنی...قربون صدقه بعضیا میشی...سر به هواهارو جیزشون میکنی ...تخس هارو دعواشون هم میکنی...یادشون میدی..با کوچکترها بازی میکنی ..می بریشون پارک..سوار تاب سرسره شون میکنی..غاغالی لی میدی بهشون..غمگینارو دلداری میدی..و خوشحال هارو تشویق میکنی..ناراضیا رو راضی میکنی..و لی لی به لالای نازدونه ها میذاری...
...این ویژگی محسن باقرلویه...عاشق رفاقت و دوستیه.
آقا اشکمونو در آوردین...

خیلی زیبا نوشته بودین، دمتون گرم!
...
چه دعایی کنمت بهتر از این؟
خنده ات از ته دل، گریه ات از سر شوق
روزگارت همه شاد، سفره ات رنگارنگ
و تنی سالم و شاد که بخندی همه عمر...
سلام کرگدن جان .... صبح سرد بی برفت بخیر
چطوری دلت میاد این همه برات کامنت میگذارن و دوست دارن جواب رد بهشون بدی. خب بنویس. تو که هستی . درسته باش. چرا نصفه و نیمه هستی. یعنی هنوز حس و حالش نیومده ؟
عکس برفیت هم خیلی قشنگه. یک جوریه که آدم دوست داره اونجا جات باشه.
سلام......
سلام.......روز اخر هفته رو چطور شروع کردی؟
فردا جمعه ست...از همین حالا یه برنامه توپ بریز و تو خونه نمون...........بذار یه کم روحت هم بره گردش و لباس رنگیاشو بپوشه
دیشب اون دو خط محشررری که برای عکس من نوشته بودی رو خوندم
میدونی چه حالی داشتم؟؟؟/
خودمو تو همون سن با همون دلخوشی ها دیدم ....و نوشته هات حرفای دلیه یه بابای مهربون بود که واسه دخملش بهترین رو میخواد
توی صندلی ول شدم ..........دقیقا حس لوس و دردونه بودن رو بهم دادی
ممنونتم
سلام علیکم !!!
حال شما خوبه ؟؟؟ ما هم خوبیم شکر ... ملالی نیست جز دوری شما
سلام کرگدن جان. خوبی؟
چشمای آهومو دارم هنوز...
خال زیر چونه و نگاه جادومو دارم هنوز...
ولی آهو کجا اینهمه بدی دیده...رنج دیده ...نگاه آهو آزاده و بی دغدغه...نگاه من اما تلخ و سرگردان... دیدی وقتی یه آهو به یه جای غریب میره چجوری نگاه میکنه؟ اگه دیدی میدونی چی میگم...
خیلی کارتون درسته...یعنی تا دنیا دنیاست٬این نوشته ها یادم نمیره...همشون قشنگ بودن...مرسی
سلام محسن جان
خوبی برادر
امروز صبح برات کامنت نذاشتم
عصر پنجشنبه سردت به خیر آقا
دلت روشن
خوبی ایشالا ؟
اره کرگدن ...
زندگی عجیب یادم داده بُدو ام...
مرسی کرگدن...
خسته نمیشم هیچ وقت!
وقتی کسی چیزی رو از صمیم قلب بنویسه منی که اونو میخونم با همه وجود محبت رو احساس میکنم
مرسی کرگدن...
مرسی دوست مهربان
سلام و عصر بخیر!
به گواه تاریخ خودی و اجنبی! ۲۰ روزه که رفتین....
سلام و عصر بخیر!
به گواه تاریخ خودی و اجنبی! ۲۰ روزه که رفتین....
سلاااااام....
باید دیشب میومدم اینجا تشکر میکردم ولی اگر میومدم اینجا اون چشمای اشکیم دیگه سیل راه مینداختن و صبح هم امتحان داشتم......
اون یه خطی که برای هر کدوممون نوشتین....اگه بگم محححححححححشر بود کم لطفی کردم و زر زدم!اصلا واژه پیدا نمیکنم....انگار تموم احساس و عشقتون رو ریخته بودین تو تک تک اون کلمات...مثل یه بابای مهربون...عمیق بود...عمیق...منکه با دلم خوندم...تا ابد هم تو دلم میمونه اون جمله...یه دنیاااااااااا ممنون آقا محسن...هیچی دیگه نمیتونم بگم جز اینکه هممون دوستتون داریم..هممون...و جاتون بد خالیه...
سلام کرگدن جان
نمیدونم از حال دیشبم چی بگم!
فقط اینو بدون با چیزایی که راجع به عکسهای بچه ها نوشته بودی اولش بغض کردم و به زور خودمو نگه داشتم اما بعدش...
بغضم ترکید ! به معنای واقعی هق هق کردم واسه همه ی نوشته ها . همه رو چند دور خوندم چندین دور! و لذت بردم از این همه احساس ناب، از این همه محبت.
دلم برای قلمت تنگ شده بود!
ممنونم ازت!
ی دنیا ممنونم بخاطر همه چیز!
بخاطر اینکه اشکهام واقعا زلال بودند و از روی ی حس ناب !
احساس کردم به همه ی اون بچه ها عشق دارم
همه شونو دوست دارم.
ممنونم
خب که چی؟؟؟
نه واقا که چی؟؟؟
سلام اونم به خاطر حضور زدن:)
شبت به خیر
امشب رو خوش باش و فردا تا لنگ ظهر به خودت استراحت بده
خوابای خوب ببینی
شاه نشین چشم من تکیه گه خیال توست/
اگر چه دورم از تو من..ولی دلم به یاد توست!
تو این هوای سرد مراقب خودتون و دکلته بانو باشید!
سلام
این دور و برا هرقت رد شدم حرف از مهربونی و دله گنده ات بود میگفتند کرگدن که نیست آرومه و.. هزارتا صفت خوبه دیگه برا تو میاوردن اولش باور نکردم بعد کم کم اومدم جلو اون عکس شاخ بسر رو که دیدم به عمق نگات و عمق چهرت در کنار لبخند تلخت بهم گفت بازم بیا و من بازم میام چون اینجا رو دوست دارم اما تو انگار برای غربیه ی تازه رسیده تره هم خرد نمی کنی گله ای نیست
مختاری هر طور رفتار کنی البته مختار ثقفی نه ا
ما اهل دلیم اشاره را می فهمیم
راز شب پرستاره را می فهمیم
به پنجره های بسته عادت داریم
به رفیق باوفا ارادت داریم
شبت بخیر شهریار
گفتیم اینجارو از رندی دربیاریم!