آدمیزاد اساسن مرد یا زن دو راهی نیست ... مادامی که در زندگیش به دو راهی نرسیده یا قرار نیست از یک مرزی رد شود و پا به فرامرزی دیگر بگذارد حالش خوب است و چار ستونش محکم است اما وای به حالش اگر برسد مثلن به مرز باریک تر از موی میان دو تا چیز ظاهرن مشابه اما ماهیتن و عملکردن ، فرسنگها متنافر از هم ... مثلن ایده آل گرایی و بلند پروازی ... خودخواهی و خودشیفتگی ... ساده دلی و حماقت ... آرامش و انزوا ... مهربانی و خاله خرسه گی ... آزادی و ولنگاری ... جدیت و خشونت ... منطق و رباتیسم ... خستگی و بُریدن ... دوست داشتن و پرستش ... پرستش و ذوب شدن ... ذوب شدن و استحاله ... شجاعت و خریت ... بخشندگی و ریخت و پاش ... ترس و بُزدلی ... درایت و سیاست ... تساهل و تجاهل ... تواضع و خاک بر سری و همینجوری بشمار تا صُب ... اینجور جاهاست که حالش بد میشود ... می ترکد به کسر ت ... منهدم میشود آن چار ستون محکم و از ارگ بم اش حتتا یک بسته خرمای مضافتی هم باقی نمی ماند که دیگران بخورند و فاتحه ای نثار روح فزنات اش کنند !
واقعااااا
من به خودم تا سال 90 خیلی خیلی افتخار میکردم والبته می کنم چون ادعا دارم هیچ اشتباهی نکردم همیشه بهترین تصمیم هارو گرفتم ولی الان که فکر میکنم تا اون موقع اتفاق خاصی برام پیش نیومده بود... تصمیم مهمی نداشتم... به قول شما دوراهی ای جلو سبز نشده بود که سختی تصمیم گیری رو درک کنم!
خوشا به احوال کسانی که از این ابتلائات سربلند بیرون میآیند.
مثالهای خیلی خوبی زدی: خودخواهی و خودشیفتگی، ساده دلی و حماقت، منطق و رباتیسم(به قول شوهر من ماشین کوکی بودن)، خستگی و بریدن، ترس (احتیاط) و بُزدلی، تساهل و تجاهل، تواضع و خاک بر سری
شجاعت و خریت همیشه مار قبضه میکند به اشد وضع
تواضع و خاک بر سری رو که دیگه نگو
چه پست سنگینی بود .
دارم فکر می کنم برای نوشتن همچین پستی احتمالا من باید یکی دو ماه وقت صرف می کردم یا همین چیزها رو با بیست درجه تخفیف ( از نظر کیفیت ) توی بیست صفحه و ده تا ادامه مطلب می گفتم . دستت درست
بازم لایییییک
یا مرز بین بی پروایی و دریدگی..گسستن و شکفتن...لجبازی و پشتکار..
تلاشم را کردم که کمی دایره واژگان و مفاهیم ام رو زیر و رو کنم..نتیجه اش شد همین چندتای از تک و تا؟ تک و نا؟ افتاده!
احسنت به شما و این چینش بی نظیر واژگان. که چنین مفاهیم "دو دم" ای را خلاصه شده در دو کلمه، طوری کنار هم روی لبه ی تیز تیغ چیده اید که بدون اختلال و اختلاط ، یک تضاد بزرگ انسانی را به رخ بکشند..
اما تیغ بالاخره یک جایی فرود میاید.. دقیقا همانجا که نوشتید:"منهدم میشود آن چار ستون محکم و از ارگ بم اش حتتا یک بسته خرمای مضافتی هم باقی نمی ماند که دیگران بخورند و فاتحه ای نثار روح فزنات اش کنند !"
کتابی هست به اسم "جامعه شناسی خودمانی" نوشته ی حسن نراقی(یاد آهنگ "مرا ببوس" حسن گلنراقی افتادید؟!) که 10 سال است میدانم چاپ شده اما هنوز نخوانده امش! اما طی این سه سال هر وقت اسمش را میبینم یاد وبلاگ شما میافتم و هر وقت بعضی از پستهای نشان کرده ی شما را میخوانم یاد آن کتاب میافتم! با این تصور که روزی کتابی ببینم با جلد خاکستری و طرح و نوشته های قرمز تیره با عنوانی خاص، که نام نویسنده اش "محسن باقرلو" است.ممنون که در این اوضاع و احوالی که مدام حرف خشکیدن قلم و رکورد و افت بلاگستان است کماکان مینویسید و چقدر عالی هم مینویسید.
آدمیزاد، آدم ِ دوراهی نیست چه رسد به آنجا که رانده و مانده از همه جا گیر میکنیم بین چندین تا از این دوراهی های عینِ کوچه پس کوچه های اصفهانِ قدیم توو در توو ..
آدمیزاد است دیگر.
به به ! عجب پستی بود... خلاصه و پر معنی... واقعا دم خودت و قلمت گرم داداش!
سلام. به نکته خیلی خیلی دقیق و ظریفی اشاره کردید. خوندن این پست لذت مضاعفی بهم داد. شاید چون خیلی درگیر این نبرد فرساینده با خودم بودم و کمتر تونستم اون مرز لعنتی رو تشخیص بدم. فکر نمیکنم هیچوقت هم بشه یه اسم مشخصی روش گذاشت و فهمید که چه کار باید کرد.
سلام خسته نباشید وبلاگتون خیلی زیباست میشه منو به اسم فروشگاه بافتنی یکی یدونه لینک کنی و یدونه خرید کوچلو بکنی ممنون میشم
جاااان ؟!!!
پست به یه کنار محسن باقرلو با بافت یکی یدونه یه طرف خرید کردی حتما عکسشو بذار ببینیم محسن
واسه من با این هیکل خرید کوچولو میشه شورت که اونم بافتنی ش خیلی جالب نمیشه !!
نه نیست. بدتر این که معمولا به آن سمتی می رویم که وجه خوب قضیه نیست. این پست مثل یک سیلی محکم بود.
اونجای ما ها زخمی می شه که وبلاگ همچنان وبلاگ بمونه
بعد یه عده میان گوشای مارو مخملی فرض می کنن و اینجا رو با محل تبلیغات خودشون اشتباه می گیرن
تازه یه خرید کوچولو هم بکنی احتمالا با نرم افزار های اسپای ، رمز و شماره کارتتو بر می دارن و بعدا آروم آروم حسابت رو هم خالی می کنن و آخرش می فهمی اصلا خرید بافتنی بهونه بوده تا شماره کارتت رو پیدا کنن !!
همون
محسن خان
بهش بگو یه شورت بافتنی آستر دار ! که مشکل خاصی هم ایجاد نکنه برات اشانتیون بفرستن بعد اگه مورد پسند شد در موردش فکر می کنیم
مرز خیلی از این واژه ها بهم نزدیکه و یه عالمه تمرین و توجه لازم داره تا بتونی تشخیصشون بدی کدوم به کدومه!تازه اگر تشخیص بدیم!
مرز رقابت و حسادت ، ساده لوحی و صداقت ، خوش بینی و مثبت اتدیشی ،غرور و خودخواهی ،ساده انگاری و بیخیالی و ....
هههههععععععییی روزگار.